تصاویر برگزاری نماز عید سعید فطر در شهر روداب

تصاویر برگزاری نماز عید سعید فطر در جوار مزار پنج شهید گمنام روداب:

"تصاویر برگرفته از وبلاگ مسجد جامع شهر روداب" 

***

***

***

***

***


عید فطر را به شیوه ائمه(علیهم السلام) جشن بگیریم !

  • عید فطر را به شیوه ائمه(ع) جشن بگیریم !
  • همه شما باید در روز عید زینت و غسل و آرایش کنید و از دعای وارد شده آن روز به قدر توان بخوانید و مبادا کاری کنید که چهره ظاهری شما زیبا و عمل شما زشت باشد.
ادامه نوشته

دعای امام سجاد(ع) در وداع با ماه رمضان/ خداحافظ ای ماه بزرگ خدا

پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مجتبی تهرانی نوشت:

ماه رمضان رو به پایان است و اندوه را برای همگان، چه کسانی که آنرا قدر دانسته‌اند و چه افرادی که این فرصت را سوزانده‌اند به همراه دارد. امام سجاد(ع) برای وداع با این ماه دعایی دارد که آیت‌الله مجتبی تهرانی به بخشهایی از آن اشاره‌هایی داشته است.

معنای دیگر «السلام علیک» یعنی «خداحافظ»

در محاورات عربی، چه بسا در آداب شرعیه ما هم این‏طور باشد؛ هم در هنگام ورود به شخص سلام می‏کنند و هم هنگام خروج و وداع؛ یعنی دو نفر وقتی که به هم می‏رسند، به هم سلام می‏کنند و وقتی که می‏خواهند از هم جدا شوند نیز سلام می‏کنند. ولی ما در محاورات، هنگام برخورد «سلام» می‏کنیم و هنگامی که می‏خواهیم جدا شویم، می‏گوییم: «خداحافظ» عرب زبانان به جای «خداحافظ» مثل هنگام برخورد، می‏گویند: «السلام علیک».

خداحافظ ای ماه بزرگ خدا

«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا شَهْرَ اللَّهِ الْأَکْبَرَ وَ یَا عِیدَ أَوْلِیَائِهِ الْأَعْظَمَ»، این عبارت «السلام علیک» را دیگر خودتان می‏توانید ترجمه کنید. الآن گفتم: یعنی خداحافظ! خداحافظ ای ماه بزرگ خدا و عید بزرگ اولیای خدا! «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَکْرَمَ مَصْحُوبٍ مِنَ الْأَوْقَاتِ وَ یَا خَیْرَ شَهْرٍ فِی الْأَیَّامِ وَ السَّاعَاتِ» خداحافظ ای بزرگ‏ترین همراه از میان زمان‏ها و اوقات؛ و بهترین ماه‏ها در ایّام و ساعات.

زین‏العابدین چه تعبیراتی می‏کند، «السَّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ شَهْرٍ قَرُبَتْ فِیهِ الْآمَالُ وَ نُشِرَتْ فِیهِ الْأَعْمَالُ» خداحافظ ای ماهی که آرزوهایمان در تو نزدیک شد؛ یعنی امیدمان این بود که ماه رمضان بیاید و بتوانیم خودمان را اصلاح کنیم و گرفتاری‏هایمان را برطرف کنیم. خداحافظ ای ماهی که اعمال نیک در تو منتشر شد؛ واقعاً هم همین بود که هر کسی در حد خودش اعمال صالح انجام می‏داد.

دوری تو برایم سخت است، ای مونس من

«السَّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ قَرِینٍ جَلَّ قَدْرُهُ مَوْجُوداً وَ أَفْجَعَ فِرَاقُهُ مَفْقُوداً» خداحافظ ای همراه من که ارزش تو بالا بود و اکنون که می‏روی دلم را به درد می‏آوری. فراق تو برای من بسیار دردناک است.

تعبیر زین‏العابدین این است که: «وَ أَفْجَعَ فِرَاقُهُ مَفْقُوداً» فراق تو بسیار دردناک است. «السَّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ أَلِیفٍ آنَسَ مُقْبِلًا فَسَرَّ» خداحافظ ای مونس من، که وقتی آمدی من را خوشحال ‏کردی، «وَ أَوْحَشَ مُنْقَضِیاً فَمَضَی» و اکنون که می‏روی، من را به وحشت می‏اندازی، که بدون تو چه کنم. آن موقع خوشحال شدم، اما الآن چه؟ از دوری تو هراسانم.

خداحافظ ای ماه دوری از زشتی‏ها

«السَّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ مُجَاوِرٍ رَقَّتْ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ قَلَّتْ فِیهِ الذُّنُوبُ» خداحافظ ای همراه من که تا بودی، دل من رقیق بود و از آن سر سختی هایش، بیرون آمده بود. من در این ماه لطیف شده بودم و به سراغ خدا می رفتم، « قَلَّتْ فِیهِ الذُّنُوبُ »، وقتی که تو آمدی، گناهانم کم شد. «السَّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ نَاصِرٍ أَعَانَ عَلَى الشَّیْطَانِ وَ صَاحِبٍ سَهَّلَ سَبِیلَ الْإِحْسَانِ» خداحافظ ای یاوری که کمک کردی تا من بر شیطان غلبه کنم و ای همراهی که راه‏های نیکی را بر من آسان کردی.

خداحافظ ای ماه آزادی از دوزخ

«السَّلَامُ عَلَیْکَ مَا أَکْثَرَ عُتَقَاءَ اللَّهِ فِیکَ وَ مَا أَسْعَدَ مَنْ رَعَى حُرْمَتَهُ بِکَ» خداحافظ ای ماهی که تعداد آزادشده‏گان از آتش جهنم در تو زیاد شد. این اشاره به همان روایتی است که خداوند در هر شب، به هنگام افطار هزار، هزار کس را از آتش جهنم نجات می‏داد؛ در شب‏های جمعه هر یک ساعت، این‏طور می‏کرد و در شب آخر ماه رمضان به مقدار تمام کسانی که در کلّ این ماه از آتش نجات داده است را نجات می‏دهد. ای خدا! آیا می‏شود که امشب ما هم یکی از این آزاد شده‏ها باشیم؟ سعادتمند شد کسی که حریم احترام تو را رعایت کرد.

«السَّلَامُ عَلَیْکَ مَا کَانَ أَمْحَاکَ لِلذُّنُوبِ وَ أَسْتَرَکَ لِأَنْوَاعِ الْعُیُوبِ» خداحافظ ای ماهی که گناهان را پاک کردی و محو نمودی و همه عیب‏ها را، هر چه که بود، پوشاندی. « السَّلَامُ عَلَیْکَ مَا کَانَ أَطْوَلَکَ عَلَى الْمُجْرِمِینَ وَ أَهْیَبَکَ فِی صُدُورِ الْمُؤْمِنِینَ» خداحافظ ای ماه! چه‏قدر برای گناه‏کاران طولانی بودی و چه‏قدر برای مؤمنین عظمت داشتی!

خوشا به حال کسانی که قدر دانستند

تمام این جملاتی که زین‏العابدین(ع) در این خداحافظی بیان می‏فرماید، گویای این مسأله است که این ماه چه ارزش و عظمتی دارد. بدانید که دارید از چه گوهر گرانبهای زمانی، خارج می‏شوید! شما در چه مقطع زمانی بودید که بهترین فرصت‏ها را برای اصلاح دین و دنیایتان داشتید! خوشا به حال کسانی که استفاده کردند! خوشا به حال کسانی که قدر این زمان را دانستند! خوشا به حال آنانی که قدر این ماه رمضان را دانستند و توانستند گره‏هایشان را باز کنند! چه گره‏های دنیایی، چه اخروی.

«السَّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ شَهْرٍ لَا تُنَافِسُهُ الْأَیَّامُ» خداحافظ اى ماهى که هیچ ماه دیگری از تو برتر نیست. «السَّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ شَهْرٍ هُوَ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ سَلَامٌ» خداحافظ اى ماهى که تا تو بودى، امن و سلامت بود.

«السَّلَامُ عَلَیْکَ غَیْرَ کَرِیهِ الْمُصَاحَبَةِ وَ لَا ذَمِیمِ الْمُلَابَسَةِ» خداحافظ اى ماهی که نه در همنشینی با تو ناراحتی وجود داشت و نه بدی و ناپسندی در حضور تو بود. «السَّلَامُ عَلَیْکَ کَمَا وَفَدْتَ عَلَیْنَا بِالْبَرَکَاتِ وَ غَسَلْتَ عَنَّا دَنَسَ الْخَطِیئَاتِ» ماهم در بعضی موارد برای خداحافظی می‏گوییم به سلامت! خوش آمدی! حضرت می‏فرمایند: ای ماه رمضان خداحافظ و به سلامت! همان‏گونه که تو بر ما با برکات فراوان و سلامتی فرود آمدی و ناپاکی‏های گناه را از ما زدودی و ما را از خطاها شست و شو دادی!

ناراحت از رفتن تو و چشم انتظار آمدن دوباره‏ات

«السَّلَامُ عَلَیْکَ غَیْرَ مُوَدَّعٍ بَرَماً وَ لَا مَتْرُوکٍ صِیَامُهُ سَأَماً» خداحافظ که در این وقت وداع، نه از تو ناراحتیم و نه از روزه‏داری‏ات خسته شده‏ایم. «السَّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ مَطْلُوبٍ قَبْلَ وَقْتِهِ وَ مَحْزُونٍ عَلَیْهِ قَبْلَ فَوْتِهِ» خداحافظ از جانب من که خواستار تو بودم و پیش از آمدنت خوشحال بودم که تو خواهی آمد و اکنون هم که می‏خواهی بروی، اندوهگین شده‏ام که از دوری‏ات چه کنم! «السَّلَامُ عَلَیْکَ کَمْ مِنْ سُوءٍ صُرِفَ بِکَ عَنَّا، وَ کَمْ مِنْ خَیْرٍ أُفِیضَ بِکَ عَلَیْنَا» خداحافظ که چه بدی‏هایی را از ما دور کردی و چه خیراتی را با آمدنت نصیبمان کردی!

خداحافظ ای ماه مبارک! خداحافظ شب قدر

«السَّلَامُ عَلَیْکَ وَ عَلَى لَیْلَةِ الْقَدْرِ الَّتِی هِیَ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» خداحافظ و درود بر تو و شب قدر که از هزار ماه برتر است. «السَّلَامُ عَلَیْکَ مَا کَانَ أَحْرَصَنَا بِالْأَمْسِ عَلَیْکَ وَ أَشَدَّ شَوْقَنَا غَداً إِلَیْکَ.» خداحافظ که تا بودی، مشتاق آن بودیم که بیشتر بمانی و اکنون که می‏روی، دل‏هایمان برای دیدار دوباره‏ات پَر می‏کشد. «السَّلَامُ عَلَیْکَ وَ عَلَى فَضْلِکَ الَّذِی حُرِمْنَاهُ، وَ عَلَى مَاضٍ مِنْ بَرَکَاتِکَ سُلِبْنَاهُ» خداحافظ و درود بر تو و درود بر فضل و کرمت که از آن محروم گشتیم و برکات گذشته‏ات را از کف دادیم. «اللَّهُمَّ إِنَّا أَهْلُ هَذَا الشَّهْرِ الَّذِی شَرَّفْتَنَا بِهِ» خداوندا ما «اهلِ» این ماه بودیم و تو ما را به آن شرافت بخشیدی و با آن، بر سر ما منّت گذاشتی! ...

خدایا! تو کوتاهی ما را جبران کن

من فقط یک جمله می‏خواهم به خدا بگویم: خدایا اگر ما کوتاه آمدیم، تو کوتاهی‏های ما را نادیده بگیر! اگر ما کوتاه آمدیم، ما را به این کوتاهی‏ها مؤاخذه نکن! ما را با این کوتاهی‏ها از برکات و غفران خود در این ساعات محروم نساز! بیا به آن‏هایی که محبت داری و لطف و مرحمت کردی، ما را دست خالی از سر این سفره رد نکن! یک طوری نشود که ما از سر این سفره استفاده نکرده، بلند شویم و برویم. بیا و در این مهمانی خود که برای ما برپا کرده بودی، مثل بقیه که از آنها پذیرایی کرده‏ای از ما هم پذیرایی کن!

حاشا به کرمت یا الله

جملات عجیبی است که از زین‏العابدین(ع) نقل شده است و همه بر عظمت این ماه دلالت می‏کند. روایتی از امام صادق (ع) بود که حضرت فرمودند: «مَنْ لَمْ یُغْفَرْ لَهُ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ لَمْ یُغْفَرْ لَهُ إِلَى قَابِلٍ إِلَّا أَنْ یَشْهَدَ عَرَفَةَ» اگر کسی در ماه رمضان مورد غفران قرار نگیرد، بعید است که بعد از این ماه مشمول لطف و رحمت خدا قرار گیرد. به حسب ظاهر برای ما، چند ساعت بیشتر از این ماه باقی نمانده است. چند ساعت بیشتر نداریم، بیایید از این ساعات استفاده کنیم. خود من امشب فکر می‏کردم و می‏گفتم: خدایا! مگر می‏شود که ما را دست خالی برگردانی؟! مگر می‏شود کسی را دعوت کنی و او را بر سر سفره بنشانی و به او غذا ندهی؟! حاشا به کرمت یا الله!...

کسب مقام اولی جام رمضان توسط تیم شهید کرابی  + عکس

مسابقات فوتسال جام رمضان روداب  با حضور تیمهای سلطان سید ابراهیم "پروند" ، خانه اندیشه "شهر روداب" ، جایگاه روداب ، سفالگران برآباد ، شهید کرابی "کمیته امام خمینی شهر روداب " پایگاه بسیج روستای ملوند ، دهیاری ملوند در محل سالن سرپوشیده آموزش و پرورش شهر روداب برگزار گردید.

در پایان برگزاری مسابقات جام رمضان روداب تیمهای شهید کرابی ، خانه اندیشه و سلطان سید ابراهیم به ترتیب مقام اول تا سوم را کسب نمودند.

به گفته مسئول برگزاری مسابقات فوتسال جام رمضان هزینه های برگزاری این دوره بازیها تماما توسط بازیکنان تأمین شده است.

مهدی دامرودی عملکرد سرپرست تربیت بدنی سبزوار را در خصوص سهمیه های ورزشی روداب بسیار ضعیف عنوان نمود و خواستار حمایت بیشتر مسئولین از ورزش روداب شد.


***


گزارش تصویری برگزاری "محفل انس با قرآن" روستای برآباد


***
***
***
***
***
***
***
***
***
***
***
***
***

با شکوه تر از همیشه ، حضور پرشور مردم روداب در راهپیمایی روز قدس + گزارش تصویری

همزمان با سراسر کشور مردم روزه دار بخش و شهر روداب با حضوری شاداب و گسترده در راهپیمایی روز قدس حماسه ای پر شور تر از همیشه خلق نمودند.

در این راهپیمائی شمار زیادی از اهالی بخش و شهر روداب خود را به مسیر مشخص شده راهپیمایی رسانده و حمایت خود را از مظلومان جهان به وِیژه مردم ستمدیده فلسطین اعلام کردند

مراسم راهپیمایی روز قدس با تجمع راهپیمایان در مقابل مسجد امام حسین (ع) از ساعت 10 صبح آغاز  و با حرکت به سمت مزار شهدای گمنام  ادامه پیدا کرد.
راهپیمایان بعد از طی مسیر و تجمع در جوار مزار شهدای گمنام شهر روداب با قرائت قطعنامه حمايت همه جانبه خود را از جبهه مقاومت اسلامي و انتفاضه ملت فلسطين اعلام و انزجار خود را از صهیونیست غاصب و جنایات این رژیم اشغالگر  فریاد زدند.

همچنین در محل تجمع ، صندوق های جمع آوری کمک به زلزله زدگان آذربایجان شرقی قرار گرفته بود.


*****

***

***

***

***

***

***

***

***

***

***

***

***

***

***

***

***

***

***

***

***

***

***

***

***

***

***

***

***

***

***

***

***

***

***

***

***

***

***

***

***

***

موعظه ی آیت الله العظمی اراکی (ره)

شخصی نزد مرحوم آیت الله العظمی اراکی (ره) رفت و گفت:
ما را موعظه کنید.
آقا فرمودند چه كاره اي؟
گفت: نجارم.
فرمودند: تا حالا براي "دلت" هم در ساختي؟! اگه براي دلت در نساختي يک در بساز تا "غير خدا" داخل آن نشود!
تا جوانيم بايد این چنین باشیم ،كه شاید در پيري فايده اي نداشته باشد!... 

اعلام شماره حساب کمک به زلزله زدگان آذربایجان شرقی

اعلام شماره حساب برای کمک به زلزله زدگان توسط کمیته امداد

مدیرکل روابط عمومی کمیته امداد امام خمینی(ره) شماره حساب ۰۱۰۵۵۸۳۱۴۴۰۰۲ را برای کمک به زلزله‌زدگان آذربایجان شرقی اعلام کرد.

به گزارش مهر، عباس دارایی گفت:‌ هموطنان و خیرین می‌توانند از طریق شماره حساب ۰۱۰۵۵۸۳۱۴۴۰۰۲ بانک ملی کمک‌های خود را به زلزله زدگان آذربایجان شرقی اهدا کنند.

وی تاکید کرد: پایگاه‌های کمیته امداد در شهرستان های ورزقان، اهر و هریس آماده دریافت کمکهای مردمی هستند و از روز گذشته پایگاه‌های این نهاد در شهرستان‌های زلزله زده دایر شده است.

مدیر روابط عمومی کمیته امداد گفت: روز گذشته بیش از 14 دستگاه نیسان شامل مواد غذایی به شهرستان‌های اشاره شده اعزام شده است.

يك شبانه روز خدمت ، بهتر از يك سال جهاد!


جوانى محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد و عرض كرد:
يا رسول الله ! خيلى مايلم در راه خدا بجنگم .
حضرت فرمود: در راه خدا جهاد كن ! اگر كشته شوى زنده و جاويد خواهى بود و از نعمتهاى بهشتى بهره مند مى شوى و اگر بميرى ، اجر تو با خداست و چنانچه زنده برگردى ، گناهانت بخشيده شده و همانند روزى كه از مادر متولد شده اى از گناه پاك مى گردى ... .
عرض كرد: يا رسول الله ! پدر و مادرم پير شده اند و مى گويند، ما به تو انس ‍ گرفته ايم و راضى نيستند من به جبهه بروم .
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: در محضر پدر مادرت باش . سوگند به آفريدگارم ! يك شبانه روز در خدمت پدر و مادر بودن بهتر از يك سال جهاد در جبهه جنگ است .

قوى ترين انسان



روزى پيامبر اسلام از محلى مى گذشت ، مشاهده كرد گروهى از جوانان سرگرم مسابقه وزنه بردارى هستند. آنجا سنگ بزرگى بود كه هر كدام آن را به قدرى توانايى خود بلند مى كردند. رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيدند: چه مى كنيد؟ گفتند:
- زورآزمايى مى كنيم تا بدانيم كدام يك از ما نيرومندتر است ؟ فرمود: مايليد من بگويم كدامتان از همه قويتر و زورمندتر است ؟
عرض كردند: بلى ! يا رسول الله صلى الله عليه و آله . چه بهتر كه پيامبر سلام بگويد چه كسى از همه قويتر است ؟ پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:

- از همه نيرومندتر كسى است كه هرگاه از چيزى خوشش آمد علاقه به آن چيز او را به گناه و خلاف حق وادار نكند

و هرگاه عصبانى شد طوفان خشم او را از مدار حق خارج نكند.

كلمه اى دروغ يا دشنام بر زبان نياورد

و هرگاه قدرتمند گشت به زياده از اندازه حق خود دست درازى نكند.

قابل توجه کسانی که دنبال مال زیادند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



پيغمبر صلى الله عليه و آله و شبان

رسول خدا صلى الله عليه و آله با عده اى از بيابان عبور مى كردند. در اثناى راه به شترچرانى رسيدند. حضرت كسى را فرستاد تا مقدارى شير از او بگيرد.
شتر چران گفت : شيرى كه در پستان شتران است براى صبحانه قبيله است و آنچه در ظرف دوشيده ام براى شام آنهاست .
با اين بهانه به حضرت شير نداد. پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله او را دعا كرد و گفت : خدايا! مال و فرزندان او را زياد كن !
سپس از آن محل گذشتند و به گوسفند چرانى رسيدند. پيامبر كسى را فرستاد از او شير بخواهد. چوپان گوسفندها را دوشيد و با آن شيرى كه در آن ظرف حاضر داشت همه را در ظرف فرستاده پيامبر صلى الله عليه و آله ريخت و يك گوسفند نيز براى حضرت فرستاد و عرض كرد:
- فعلا همين مقدار آماده است ، اگر اجازه دهيد بيش از اين تهيه و تقديم كنم ؟
رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره او نيز دعا كرده ، گفت : خدايا! به اندازه نياز او روزى عنايت فرما!
يكى از اصحاب عرض كرد:
- يا رسول الله ! آن كس كه به شما شير نداد درباره او دعايى نمودى كه همه ما آن دعا را دوست داريم و درباره كسى كه به شما شير داد دعايى فرمودى كه هيچ يك از ما آن دعا را دوست نداريم !
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: مال كم نياز زندگى را برطرف مى سازد، بهتر از ثروت بسيارى است كه آدمى را غافل نمايد.
سپس اين دعا را نيز كردند:
- خدايا به محمد و اولاد او به اندازه كافى روزى لطف فرما!

قطره قطره جمع شود .تا بخودت بیای کوهی شده!



گناهان خود را كوچك نشماريد!
پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در يكى از مسافرتها همراه جمعى از اصحاب خود در سرزمين خالى و بى آب و علفى فرود آمدند و به ياران خود فرمودند:
- هيزم بياوريد تا آتش روشن كنيم .
اصحاب عرض كردند: يا رسول الله ! اينجا سرزمينى خالى است و هيچ گونه هيزمى در آن وجود ندارد.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
- برويد هر كس هر مقدار مى تواند هيزم جمع كند و بياورد. ياران به صحرا رفتند و هر كدام هر اندازه كه توانستند، ريز و درشت ، جمع كردند و با خود آوردند. همه را در مقابل پيغمبر صلى الله عليه و آله روى هم ريختند. مقدار زيادى هيزم جمع شد.
در اين وقت رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
- گناهان كوچك هم مانند اين هيزمهاى كوچك است . اول به چشم نمى آيد، ولى وقتى كه روى هم جمع مى گردند، انبوه عظيمى را تشكيل مى دهند.
آنگاه فرمود: ياران ! از گناهان كوچك نيز بپرهيزيد. اگر چه گناهان كوچك چندان مهم به نظر نمى آيند؛ هر چيز طالب و جستجو كننده اى دارد. جستجوكنندگان ! آن چه را در دوران زندگى انجام داده ايد و هر آن چه بعد از مرگ آثارش باقى مانده است ، همه را مى نويسد و روزى مى بيند كه همان گناهان كوچك ، انبوه بزرگى را تشكيل داده است .

خوش بحال جوانانی که شب زنده دارند



جوان شب زنده دار
روزى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نماز صبح را با مردم در مسجد خواند. در اين ميان چشمش به جوانى افتاد كه از بى خوابى چرت مى زد و سرش پايين مى آمد. رنگش زرد شده بود و اندامش باريك و لاغر گشته ، چشمانش در كاسه سر فرو رفته بود.
رسول خدا صلى الله عليه و آله به او فرمود:
- حالت چطور است و چگونه صبح كرده اى ؟
عرض كرد:
- با يقين و ايمان كامل به جهان پس از مرگ ، شب را به صبح آوردم و حالتم چنين بود.
حضرت با تعجب پرسيد:
- هر يقينى علامتى دارد. علامت يقين تو چيست ؟
پاسخ داد:
- يا رسول الله ! اين يقين است كه مرا افسرده ساخته و شبها خواب را از چشمم ربوده و در روزهاى گرم تابستان (به خاطر روزه ) مرا به دنيا و آنچه در اوست ، بى رغبت كرده است . هم اكنون با چشم بصيرت قيامت را مى بينم كه براى رسيدگى به حساب مردم برپا شده و مردم براى حساب گرد من آمده اند و من در ميان آنان هستم . گويا بهشتيان را مى بينم كه از نعمتهاى بهشتى برخوردارند و بر تخت هاى بهشتى تكيه كرده اند و با يكديگر مشغول تعارف و صحبتند و اهل جهنم را مى بينم كه در ميان شعله هاى آتش ناله مى زنند و كمك مى خواهند. هم اكنون غرش آتش جهنم در گوشم طنين انداز است .
رسول خدا صلى الله عليه و آله به اصحاب فرمود: اين جوان بنده ايست كه خداوند قلب او را به نور روشن ساخته است . سپس روى به جوان نموده ، فرمود: بر همين حال كه نيك دارى ، ثابت باش و آن را از دست مده .
عرض كرد:
- يا رسول الله ! از خدا بخواه در راه حق به شهادت برسم .
پيامبر صلى الله عليه و آله او را دعا كرد و طولى نكشيد، همراه پيغمبر در يكى از جنگها شركت كرد و دهمين نفرى بود كه در آن جنگ شهيد شد.

ترس از گناه


حضرت على عليه السلام مردى را ديد كه آثار ترس و خوف در سيمايش ‍ آشكار است . از او پرسيد:
- چرا چنين حالى به تو دست داده است ؟
مرد جواب داد:
- من از خداى مى ترسم
امام فرمود:
- بنده خدا! (نمى خواهد از خدا بترسى ) از گناهانت بترس و نيز به خاطر ظلمهايى كه درباره بندگان خدا انجام داده اى . از عدالت خدا بترس و آنچه را كه به صلاح تو نهى كرده است در آن نافرمانى نكن ، آن گاه از خدا نترس ؛ زيرا او به كسى ظلم نمى كند و هيچ گاه بدون گناه كسى را كيفر نمى دهد.

كليد نجات



مردى خدمت حضرت رسول (ص ) آمد و عرض كرد مرا راهنمائى كن به نافعترين كارها حضرت فرمود: اصدق و لا تكذب و اذنب من المعاصى ما شئت راستگوئى را پيشه كن و از دروغ بپرهيز هر گناه ديگرى مى خواهى انجام ده ، از اين سخن مرد در شگفت شد و فرمايش ‍ آنجناب را پذيرفته و مرخص گرديد. با خود گفت پيغمبر(ص ) مرا از غير دروغگوئى نهى نكرده پس اكنون بخانه فلان زن زيبا مى روم و با او زنا مى كنم همينكه بطرف خانه او رفت فكر كرد اگر اين عمل را انجام دهد و كسى از او بپرسد از كجا ميآئى نمى توانم دروغ بگويد و بر فرض راست گفتن به كيفر شديد و بدبختى بزرگى مبتلا مى شود. لذا منصرف شد. باز فكر كرد گناه ديگرى انجام دهد همين انديشه و خيال را نمود در نتيجه از همه گناهان بواسطه ترك و دروغ دورى جست .

خداشناسى پيرزن



اميرالمؤ منين عليه السلام با جمعى از پيروان در معبرى عبور مينمود، پيرزنى را ديد كه با چرخ نخ ‌ريسى خود مشغول رشتن پنبه است پرسيد پيرزن (بماذا عرفت ربك ) خداى را بچه چيز شناختى ؟ پيرزن بجاى جواب دست از دسته چرخ برداشت طولى نكشيد پس از چند مرتبه دور زدن چرخ از حركت ايستاد عجوزه گفت يا على عليه السلام چرخى بدين كوچكى براى گردش احتياج بچون منى دارد آيا ممكن است افلاك باين عظمت و كرات باين بزرگى بدون مديرى دانا و حكيم و صانعى توانا و عليم با نظم معينى بگردش افتند و از گردش خود باز نايستند؟
على عليه السلام روى باصحاب خود نموده فرمود (عليكم بدين العجائز) مانند پيرزنان خدا را بشناسيد

وقتی باکری فکر کرد همت یک ساواکی است

خاطرات شیرین در روزگاران دفاع مقدس هم برای رزمندگان و هم برای ما که پس از سال‌ها آنها را مرور می‌کنیم، شیرینی دلپذیر و جان و روح می‌نشیند. این متن نیز یکی از همان رویدادهاست:

مهدی باکری به ساعتش نگاه کرد. سه ساعت از قرارش با حمید (برادرش) می‏گذشت؛ اما هنوز او نیامده بود. دلش شور می‏زد. دعا می‏کرد که حمید گیر مأموران مرزی نیفتاده باشد. آخرین نامه ‏ای را که حمید از طریق یکی از دوستانش فرستاده بود، در آورد و دوباره خواند:

مهدی جان، سلام. حالت چطوره؟ از آخرین دیدارمان یک ماه می‏گذرد. حال من خوبه و شرمنده تو هستم. تو با آنکه خدمت نظام وظیفه‏ ات را انجام می‏دهی، اما خرج تحصیل مرا می‏دهی، آن هم در یک کشور خارجی! من در شهر «آخن» آلمان تحصیل می‏کنم. مهدی جان! حالا که شعله ‏های انقلاب آتش به خرمن رژیم پوک شاهنشاهی زده، دیگر طاقت ماندن در اینجا را ندارم. این بار که به سوریه می‏آیم و با توشه‏ ای مهم قاچاقی به ایران باز می‏گردم. موعد دیدار ما، صبح روز هیجدهم آذر ماه در همان جایی که می‏دانی! قربانت برادرت حمید باکری! مهدی سیاهی کسی را دید که از دور می‏آمد. از تپه سرازیر شد. دوید. حمید، عرق‏ریزان با دو کوله بزرگ بر دوش می‏آمد. به هم رسیدند. حمید، کوله‏ ها را بر زمین گذاشت و همان‌جا از خستگی بر زمین نشست. مهدی بغلش کرد، شانه‏ هایش را مالید و پرسید: چی شده حمید، زهوارت در رفته؟!

حمید که نفس‌نفس می‏زد به خنده افتاد و گفت: شانس آوردم، کم مانده بود گیر ساواکی‏ها بیفتم.

ـ چی، ساواکی‏ها؟

ـ آره. بیا تا در راه برایت تعریف کنم.

حمید بلند شد. مهدی یکی از کوله ‏ها را برداشت. از سنگینی کوله، بدنش تاب برداشت. به طرف قاطر کرایه ‏ای که مهدی آورده بود رفتند و کوله‏ ها را روی قاطر سوار کردند. بعد حمید گفت: از سوریه که سوار اتوبوس شدم، چشمم به یک مرد جوان لاغر و چشم درشت افتاد که بهم خیره شده بود. یکریز مرا می‏پایید. اول توجهی بهش نکردم؛ اما نزدیکی مرز ایران دیدم این‌طور نمی‏شود. 
راستش کمی ترسیدم. فکری شدم که نکند ساواکی باشد. نزدیک مرز اتوبوس جلوی یک رستوران ترمز کرد. منم آهسته بار و بندیلم را برداشتم و دور از چشم دیگران زدم به چاک و تا اینجا یک نفس آمدم.

ـ حالا ببینم بارت چی هست که اینقدر سنگینه؟

ـ سلاح و مهمات!

ـ خیلی خوب شد. با اینها می‏توانیم حسابی جلوی ساواکی‏ها در بیاییم. حمید روی قاطر پرید. مهدی افسار قاطر را کشید و به سمت روستا راهی شدند

حمید گفت: آخر من بروم جلسه چه بگویم؟

مهدی خندید و گفت: باز شروع شد. 

گفتم که قراره فرماندهان لشکرهای سپاه و ارتش دور هم جمع بشوند و برای عملیات آینده برنامه ‏ریزی کنند. ناسلامتی تو معاون من هستی. باید جور مرا بکشی. نگران نباش. رییس جلسه برادر همّت، فرمانده لشکر محمّدرسول اللّه(ص) است. با او هم آشنا می‏شوی.
حمید لبخندزنان گفت: باشد. 

بزرگ‌تری گفته‏ اند و کوچک‌تری!

مهدی، حمید را هل داد بیرون. 

حمید سوار موتور تریل شد و به سوی قرارگاه رفت.

حمید بیشتر فرماندهان را می‏شناخت. در گوشه‏ای پیش حسین خرازی نشست و گفت: حاج حسین! پس این حاج همّت کجاست؟
ـ هر جا باشد الان سر و کلّه ‏اش پیدا می‏شود.

در اتاق به صدا در آمد و همت وارد اتاق جلسه شد. همه بلند شدند. حاج همت با فرماندهان دست داد و احوالپرسی کرد. چشمان حمید با دیدن او از تعجب گرد شد. همت به حمید رسید. چشمش به حمید که افتاد،اول کمی نگاهش کرد، بعد او هم مات و مبهوت بر جا ماند. هر دو چند لحظه‏ ای به هم خیره ماندند؛ بعد لبانشان کش آمد و همدیگر را بغل کردند.

خرازی پرسید: چی شد آقا حمید، تو که حاج همت را نمی‏شناختی؟

حمید خندید و جواب ندادآخر جلسه بود که مهدی رسید سلام کرد و کنار حمید نشست. اما دید که حمید و همت هر چند لحظه به هم نگاه می‏کنند و زیر بُلکی می‏خندند.

 تعجب کرد. نمی‏دانست آن دو به چه می‏خندند.

جلسه تمام شد. همت به سوی حمید و مهدی آمد. مهدی پرسید: شما دو نفر به چی می‏خندید؟

حمید خنده‏ کنان گفت: آقامهدی، ماجرای آمدنم از ترکیه به ایران یادت هست؟ همان موقع را که گفتم یک ساواکی تعقیب‏م می‏کرد؟
مهدی چینی به پیشانی انداخت و بعد از لحظه‏ ای گفت: آهان، یادم آمد...خُب منظور؟

حمید دست بر شانه همت گذاشت و گفت: آن ساواکی، ایشان بودند!

مهدی جا خورد. همت خندید و گفت: اتفاقاً من هم خیال می‏کردم شما ساواکی هستید و دارید مرا تعقیب می‏کنید. به خاطر همین، از رستوران نزدیک مرز، پیاده به طرف مرز ایران فرار کردم!

مهدی خندید و گفت: بنده‏ های خدا، الکی الکی کلّی پیاده راه رفتید. اما خودمانیم. قیافه هر دویتان به ساواکی‏ها می‏خورد!

خنده آنها فضای قرارگاه کربلا را پر کرد.

بانک مقالات خانواده

رابطه دو به دو

رابطه دو به دو

مصاحبه اختصاصی تبیان با دکتر دوایی

تبیان: روابط موجود در خانواده چگونه باید باشد که باعث مستحکم تر شدن نظام خانواده شود و از اختلاف و طلاق و جدایی دور شود؟ در واقع راههای ایجاد ارتباط موثر در خانواده کدام اند؟

مهارت های زندگی لزوماً در مورد به روابط زن و شوهر نمی پردازد بلکه مثلاً رابطه ی پدر با پسر و یا مادر با دختر وحتی دو تا همکار با هم در محیط اداری را نیز در برمی گیرد و در همه ی اینها می تواند موثر باشد. اینکه خواهر یا برادر و یا دو تا دوست و یا دو تا همکار در یک محیط ویا زندگی مشترک چطوری با هم ارتباط برقرار کنند. اگر مهارت های زندگی گفته می شود به نظرمن طیف وسیع تری از یک زن و شوهر را در بر می گیرد. حتی اینکه من با همسایه ام که یک عمر در کنارش زندگی می کنم چه ارتباطی باید داشته باشم که از دیدار هم لذت ببریم، یک زندگی خوشایند و خوبی در کنار هم داشته باشیم.

شاید در گذشته ها ضرورت این موضوعی احساس نمی شد چون به خودی خود اتفاق می افتاد. ارتباطات به دلیل رفع نیازهای روزمره مثل تبادل پایاپای کالاها خیلی عمیق تر و به روزتر بود. وقتی یک اتفاقی می افتاد کمتر کسی بود که خبردار نشود و درخوشی ها و بدی های همدیگر همه درگیر می شدند. خود شرایط زندگی در جوامع محدود گذشته مثل روستاها و یا شهرهای کوچک بهداشت روانی، ارتباط، مهارت زندگی را دربرمی گرفت،اما وقتی جامعه صنعتی شد همه چیز نقش از پیش تعریف شده ی خودش را دارد و وظایف اشخاص کاملاً مشخص می شود.

دکتر دوایی

 این به من ربطی ندارد؟

 این جزء شرح وظایف من نیست!

این در حیطه ی کنترل من هست یا نیست؟

همه ی اینها را هم به نظر من باید آموزش ببینیم و گرنه زندگی ما خیلی کلیشه ای می شود و این کلیشه ای شدن زندگی طبیعتاً آسیب های خودش را خواهد داشت. بایستی یک کار کنیم که این روابط موثر کمی صیقل بخورد.

در مهارت های زندگی یکی از موثرترین و اصلی ترین موضوعات، شیوه ی ارتباط موثر است یعنی تعریف مهارت های ارتباطی ما.

 یک آزمایش ساده انجام شده است که شاید جالب باشد آن را بدانید: یک سینی آماده کردند و در داخل آن شن ریختند و زیر این سینی با یک ساز شروع به نواختن کردند- بعداز مدتی ملاحظه شد که شن ها شروع کردند به شکل گرفتن، یعنی هم بسته با آن انرژی ایجاد شده آرایش جدیدی به خود می گیرند.

در مهارت های زندگی یکی از موثرترین و اصلی ترین موضوعات، شیوه ی ارتباط  موثر است یعنی تعریف مهارت های ارتباطی ما

ما وقتی به دنیا می آییم با 40 تا 50 هزار میلیارد ارتباط نورونی به دنیا می آییم. این خیلی بزرگ است. ببینید خدا چه معجزاتی در این سیستم بدن انجام داده است. اینها مثل همان شن های در همان سینی هستند که برای اینکه یکنواخت و مرتب شوند نیازمند نواختن یک ساز هستند.

یکی از مسائل اساسی و مهمی که این ارتباط های نورونی را آرایش می دهد و آنها را یکنواخت و به سامان می کند همین ارتباطات بین افراد است. 

این ارتباطات اگر از هارمونی و هماهنگی و نظم برخوردار باشد،از زیبایی برخوردار باشد آرامش روانی که ایجاد می کند پر از بهداشت روانی خواهد بود. اگر ارتباطات  پر از دوست داشتن، پر از مهر ورزیدن و عشق ورزیدن باشد،پر از صفا و صمیمیت باشد آرامش روانی از بهداشت روانی برخوردار خواهد بود. اگر پر از قهر و کینه و بداخلاقی و دشمنی و گناه باشد،آرامش روانی که برای من ایجاد خواهد کرد پرازآسیب روانی خواهد بود. اگر ارتباطات درست نباشد بیماری های روانی می آفریند و نه تنها بیماری روانی، بلکه بیماری جسمی هم ایجاد می کند چون اینها کاملاً به هم وابسته است.

دکتر دوایی

برای خیلی ها این موضوع تجربه شده است که وقتی جایی می روید می بینید که انگار حالتان گرفته است، خوشحال نیستید. امکان دارد خیلی هم به شما عزت و احترام کنند و پذیرایی مطلوبی هم از شما انجام دهند. این را در مباحث روانشناسی اجتماعی داریم که شما می توانید فرض را بر این بگذارید که افرادی که در آن خانه زندگی می کنند با هم ارتباط موثر خوبی ندارند،انرژی مثبتی روی هم ندارند یا به تعبیر دیگر سازی که برای هم می زنند فاقد هارمونی دل نوازی است.

اما مکان هایی هم هست که خیلی ساده و بی تکلف است اما شما از حضور در آنجا لذت می برید. دوست دارید در میان آنها باشید حتی اگر با یک لیوان آب یا یک استکان چای از شما پذیرایی کنند. اینجا یک فرض دیگر برقرار است. نمی گویم قطعیت دارد می گویم فرض است که افراد این خانواده همدیگر را دوست دارند و به هم عشق می ورزند و تمایل به یکدیگر و دوست داشتن همدیگر را ابراز می کنند.

اگر ارتباطات  پر از دوست داشتن، پر از مهر ورزیدن و عشق ورزیدن باشد،پر از صفا و صمیمیت باشد آرامش روانی از بهداشت روانی برخوردار خواهد بود. اگر پر از قهر و کینه و بداخلاقی و دشمنی و گناه باشد،آرامش روانی که برای من ایجاد خواهد کرد پرازآسیب روانی خواهد بود

یک مثال دیگر می زنم شاید تجربه ی رفتن به دادگستری را داشته باشید. نه شما از کسی شکایت کرده و نه شما از کسی شکایت کرده باشید، فقط یک سند را مثلاً می خواهید ببرید تا برابر اصل کنید اما دوست دارید در کمترین زمان کارتان را انجام دهید و از آن سازمان یا اداره بیرون بیایید. می دانید علت چیست؟ به خاطر اینکه این محیط پر از دعوا، پر از اختلاف، پر از قهر، پر از شکایت یا طلاق است. کسی به دادگستری به خاطر دوست داشتن و عشق ورزیدن مراجعه نمی کند.

اگر همین اختلاف در خانه ی ما باشد خوب طبیعتاً ما از ورود به این فضا لذت نمی بریم و می خواهیم هر چه زودتر از آن بیرون بیاییم و دنبال این احساس آرامش در بیرون خانه می گردیم و خانواده بدین ترتیب کم کم از بین خواهد رفت.

برخی فکر می کنند که همین که در کنارهم باشیم موجب تعلق می شود، یعنی هم جواری باعث ایجاد تعلق می شود. اما نظریات روانشناسی دیگربیان می کند که لزوماً هم جواری تعلق ایجاد نمی کند بلکه باید محرک و پاسخ همدیگر باشیم. در واقع محرک و پاسخ بودن است که تعلق ایجاد می کند. زن و شوهری بیست سال پیش هم هستند و با هم زندگی می کنند اما تعلق به همدیگر ندارند. الزاماً در کنار یکدیگر بودن تعلق ایجاد نمی کند. خواهر و برادری در کنار هم زندگی می کنند اما با هم ارتباط روحی ندارند. برای همین است که تاکید می کنم که باید ارتباط برقرار کردن را یاد بگیریم.

تبیان: اگر این ارتباط را بخواهیم مشخص تر کنیم و فقط الان بخواهیم در مورد خانواده صحبت کنیم اگر امکان دارد این شیوه های ارتباط موثر را در خانواده تبیین بفرمایید. یعنی چه کار کنیم که این ارتباطات در خانواده تحکیم شود؟

اولین تکنیک کاربردی برای استحکام روابط در خانواده و ما را به سلامت روانی می رساند  ایجاد رابطه دو به دو در خانواده است.

وقتی یک خانواده پنج نفر است ما چند تا رابطه ی دونفری داریم. 10 تا رابطه ی دونفری داریم. این تابع یک فرمول   یعنی وقتی یک خانواده شش نفر باشد، شانزده رابطه دو به دو می شود تعریف کرد.

 خیلی خوب است که همه ی اعضای خانواده دسته جمعی شب به خانه ی مادربزرگ یا پدربزرگ بروند یا صبح جمعه با هم کوه بروند و یا مسافرت خانوادگی بروند اما این کفایت نمی کند. برای ایجاد تعلق و عشق فقط پروژه ی دسته جمعی کافی نیست بلکه پروژه های دو به دو می بایست به طورمجزا وجود داشته باشد، یعنی پدر با هر کدام از بچه ها به طور مجزا به طوری که فرزند دیگری در این رابطه حاضر نباشد پروژه ی دو به دو داشته باشد .

دکتر دوایی

مادر پروژه ی مستقلی با هر یک از فرزندانش به طور مجزا داشته باشد که فرزند دیگری در آن نباشد. خود زن و شوهر هم با هم پروژه ی مستقلی داشته باشند که بچه ها در آن نباشند.

وقتی یک زن و مرد بیرون هستند و برای ناهار مرد به زن می گوید که با هم برویم ودوتایی ناهار بخوریم این اشتباه زن است که بگوید چون بچه ها نیستند به من نمی چسبد.

 باید پروژه ی دوتایی زن و مرد حفظ شود و نه پنهانی، بلکه بچه ها باید حتماً بدانند که پدر و مادرشان این ارتباط دونفره را دارند چون باعث می شود که بچه ها احساس کنند و بفهمند که پدر و مادرشان همدیگر را دوست دارند و ارتباط زیبایی با هم دارند و این موضوع باعث ایجاد آرامش روانی و بهداشت روانی در خانواده می شود.

برای ایجاد تعلق و عشق فقط پروژه ی دسته جمعی کافی نیست بلکه پروژه های دو به دو می بایست به طورمجزا وجود داشته باشد، یعنی پدر با هر کدام از بچه ها به طور مجزا به طوری که فرزند دیگری در این رابطه حاضر نباشد پروژه ی دو به دو داشته باشد .

شما فکر می کنید چرا وقتی بچه ی دوم می آید بچه های اول دچار ناراحتی می شوند؟ انگشت مکیدن و ناخن جویدن در بین بچه های اول به خصوص در خانواده های ایرانی رایج است. چون این رابطه ی دو به دو اساساً تعریف نشده است.بچه ی اول می ترسد که بچه ی که تازه به دنیا آمده رابطه ی کودک اول خانواده با پدر و مادررا مختل می کند.

یک وعده ازسه وعده ی صبحانه و ناهار و شام با هم خورده شود این خیلی خوب است. این پروژه ی مشترک خانواده است که متاسفانه خیلی از خانواده ها به این سمت دارند می روند که هر کس صبحانه ی خودش،هر کس ناهار خودش، و یا شام خودش را در خانواده تنها بخورد.این یک آفت است که به بنیان خانواده ها ضربه می زند.هر خانواده متناسب با مبانی فرهنگی، اجتماعی و اعتقادی خودش حتماً می بایست یک پروژه ی دسته جمعی داشته باشد. سینما، پارک، تئاتر، ورزش، مسافرت سیاحتی یا زیارتی و ...و در عین حال در کنار این مطلب،برای پروژه ی دو به دو در جای خودش می بایست وقت گذاشت.

برخی این سئوال شاید برای شان پیش بیاید که همین که وقت کنیم پروژه ی دسته جمعی داشته باشیم خیلی هنر کرده ایم چه برسد به پروژه های دو به دو؟!

من یک نکته ای باید بگویم: هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد. اگر می خواهیم خانواده ی ایده آل و زندگی خوب داشته باشیم باید حتماً برنامه داشته باشیم تا خانواده ی سرحال و متعادل و سرزنده و شادی داشته باشیم،اما همه ی پروژه ها لزوماً  زمان بر نیست. پدری می گوید من ساعت  یک شب به خانه می آیم. یک مثال می زنم تا هر کس به فراخور کار خودش در زندگی پیاده کند مثلاً یک دفترچه می خریم که این دفتر مال من و دخترم می باشد. به خصوص در سنین نوجوانی این تجربه بسیار مثمرثمر بوده است.

دکتر دوایی

اگر کلمه ی قشنگی، شعر قشنگی، حرفی، پیامی، یادداشتی، یک آیه از قرآن، یک حدیث به ذهن پدر می آید در برگه های این دفتر برای دختر می نویسند. حتی وقتی زمان هم خیلی کم است فقط می توانیم بنویسیم «دلم برایت تنگ شده و دوستت دارم دخترم» به همین سادگی، متقابلا دختر هم همین طور. این می شود دفترچه ی من و فرزندم، این می شود پروژه ی دو به دو شخصی پدر و دختر با هم.

یا یک مثال دیگر، وقتی فرزند شما از یک برنامه تلویزیونی خوشش می آید و همه مشغول به دیدن آن هستیم اگر پدر خانواده مثلاً مقداری تنقلات یا آجیل برای فرزندش بخرد ناخودآگاه او را درگیر یک پروژه ی جداگانه 2 به 2 کرده است. این مقداری چیپس و ماست و چند بسته تخمه آغاز یک پروژه ی مستقل دو نفره بین پدر و فرزند می شود. پدر به راحتی می تواند بگوید: من می خواهم بنشینم و با تو تلویزیون نگاه کنم.

یا اینکه مادر خانه با دخترش قراربگذارند که شام فلان شب را می خواهیم با کمک هم درست کنیم.

حتماً و لزوماً رفتن به پارک و سینما و ورزش و کارهایی که وقت گیر هستند پروژه ی مستقل نیستند. وقتی فرزند شما یک فیلمی می بیند و یا کتاب رمانی می خواند پدر و مادر هم بخشی از آن را ببینند و بخوانند و به این ترتیب با فرزندشان می توانند در مورد موضوع فیلم و یا رمان با هم حرف بزنند این می شود یک پروژه ی دو به دو مستقل.

خیلی از چالش ها و گرفتاری های زندگی زمانی حل و فصل می شود که یا زن این توانایی را داشته باشد که از دید شوهرش به موضوع نگاه کند و یا اینکه مرد این توان را داشته باشد که از دید زن و به جای زن به موضوع نگاه کند.

تبیان: مثال های شما در عین سادگی بسیار کاربردی بودند. از دیگر راههای ایجاد ارتباط موثر در خانواده چیست؟

یکی از موارد مهم این است که پدیده را از دید مخاطب نگاه کنیم به خصوص برای زن و شوهری که تازه ازدواج کردند وبه ویژه درپنج سال اول ازدواج این موضوع بسیار مهم است.

خیلی از چالش ها و گرفتاری های زندگی زمانی حل و فصل می شود که یا زن این توانایی را داشته باشد که از دید شوهرش به موضوع نگاه کند و یا اینکه مرد این توان را داشته باشد که از دید زن و به جای زن به موضوع نگاه کند.

نکته مهمی که در ایجاد ارتباط  بسیار با اهمیت است این است که بتوانیم پدیده را از دید مخاطب نگاه کنیم. اصرار نداشته باشیم که همان چیزی که من می گویم درست است. این مطلب می تواند به یک خانواده استحکام ببخشد،یا اینکه آن را از بین ببرد. اگر ما یاد نگرفته باشیم و تمرین نکرده باشیم که پدیده را از دید مخاطب نگاه کنیم طبیعتاً همیشه جنگ خواهیم داشت. اصرار نکنیم هر آنچه را که می بینیم مورد قضاوت قرار دهیم. بگذاریم با هم حرف بزنیم.

باید بگویم خوش به حال خانواده هایی که با هم زیاد حرف می زنند. وقتی حرف می زنیم موضوعات تبیین می شود واجازه می دهیم تا در دید طرف مقابل قرار بگیریم  وگرنه اصرار در موضع خودمان ارتباطات را منفصل می کند.

اینکه ما در آموزش و پرورش می بایست در کارهای گروهی به بچه هایمان آموزش بدهیم که اصرار نداشته باشند که به همشاگردی های خودشان موضع خودشان را اثبات کنند و همچنین در کارهای گروهی خوب بشوند.

دکتر دوایی

عمده ی مسائلی که در مشاوره های بعد از ازدواج آموزش داده می شود همین مسائل است: جای همدیگر ببینیم و پدیده را از منظر مخاطب بررسی کنیم و تحلیل بکنیم.

یک مثال بزنم: مجسمه ی نوزاد مسیح در کلیسای شهری گم می شود کشیش همه را فرا می خواند که این مجسمه دزدیده شده و اگر پیدا نشود مشمول عذاب خدا می شویم. همه در تکاپوی پیدا کردن آن مجسمه برمی آیند و درهمین حال کشیش کودکی را می بیند که در حیاط کلیسا با کالسکه خود چیزی را حمل می کند. خوب که نگاه می کند مجسمه را در کالسکه ی کودک می بیند وعصبانی می شود و به او تهمت دزدی می زند- کودک می گوید: من دیشب نذر کرده بودم که اگر پدرم برایم کالسکه بخرد اولین کسی را که سوار کنم مجسمه ی نوزاد مسیح باشد. از دید یک عده این دزدی است و از دید آن کودک این یک نذر دینی است.

اصرار نکنیم بر اساس همان چیزی که به چشم می بینیم قضاوت کنیم.

 

بخش خانواده ایرانی تبیان

برگ برنده در زندگی مشترک

برگ برنده در زندگی مشترک

عاشقانه


آیا شما هم سبک و طرز زندگیتان را به گونه ای سازمان داده اید که حاصلش روابط زناشویی ناموفق است؟

اگرچه شما با کسی پیمان ازدواج بسته اید که به لحاظ جسمانی، احساسی، عاطفی و اجتماعی با شما تفاوت دارد و هیچ کتابی، هیچ روان درمانگری و هیچ مشاور امور زناشویی نیست که بتواند این اختلافات طبیعی را از میان بردارد لیکن در عمل شما می توانید به گونه ای سبک زندگیتان را تغییر دهید و مدیریت کنید که به نتیجه مطلوب برسید.

و البته در این راستا قطعاً قصد و نیت به تنهایی کافی نیست چراکه  90 درصد کسانی که از وزن بدنشان می کاهند دوباره چاق می شوند و 85 درصد کسانی که ترک اعتیاد می کنند در مدت یک سال عادت دیرنه را از سر می گیرند، علتش این است که آن ها سبک و طرز زندگی که سبب این عادت ها می شود را تغییر نداده اند. باید بدانید که برای تغییر سبک زندگیتان و سالم نگه داشتن رابطه زناشویی تان به داشتن برنامه ای منظم نیازمندید.

در هر لحظه اگر احساس کردید کاری که انجام می دهید اولویت مهم زندگی شما را در نظر نمی گیرد دست از آن کار بکشید و کاری کنید که با اولویت شما سازگار باشد. باید در جهتی قدم بردارید که رابطه زناشویی خود را معنی دار کنید این اولویت شماست

مدیریت رفتار

توجه به اولویت ها:

یکی از کارهای مهمی که باید انجام دهید توجه کردن به اولویت هاست، که البته لازمه‌ی آن شناخت اولویت‌هایتان آن می باشد. در این زمان باید از خود سوالاتی بپرسید، برای مثال "آیا این اندیشه، احساس یا رفتار اولویت مرا برای حفظ این رابطه تضمین می کند؟" اگر جواب منفی است شما کاری می کنید که اولویت شما در زندگی نیست بنابراین به مشکل و دردسر می افتید.

در هر لحظه اگر احساس کردید کاری که انجام می دهید اولویت مهم زندگی شما را در نظر نمی گیرد و یا کاملاً در جهت خلاف اولویت زندگی شماست دست از آن کار بکشید و کاری کنید که با اولویت شما سازگار باشد. باید در جهتی قدم بردارید که رابطه زناشویی خود را معنی دار کنید این اولویت شماست. نمی توانید یک روز داغ و روز دیگر سرد باشید، نباید به امید و انتظار بنشینید تا ببینید چه اتفاقی خواهد افتاد. بی حالی، رخوت، دست روی دست گذاشتن و به انتظار نشستن کاری صورت نمی دهد مهم این است متعهد شوید کاری صورت دهید تا به خواسته خود برسید.

واقعیت این است که نمی توانید احساس سعادت کنید مگر آنکه دست به عمل بزنید. اگر احساس می کنید که از تبسم و خنده همسرتان لذت می برید کاری کنید که او را به تبسم وادار کند. کاری را که خواسته ی شما را برآورده می کند انجام دهید

مدیریت بر رفتار:

کار دومی که باید صورت دهید این است که راه‌تان را به سوی سعادت و خوشبختی هموار کنید و البته تنها در صورتی می توانید در جهت سعادت و خوشبختی قدم بردارید که برایتان مشخص باشد که شادی و سعادت برای شما چه معنا و مفهومی باشد. به طور کلی اشخاص مکدر تولید تکدر می کنند و افسرده ها دیگران را افسرده می سازند. اگر کسانی که مکدرند کارهای جالب تر انجام دهند برداشت و تجربه شان از زندگی تغییر می کند و اگر افسرده ها با زندگی شاداب تری برخورد داشته باشند، شاداب می شوند.

واقعیت این است که نمی توانید احساس سعادت کنید مگر آنکه دست به عمل بزنید. اگر احساس می کنید که از تبسم و خنده همسرتان لذت می برید کاری کنید که او را به تبسم وادار کند. کاری را که خواسته ی شما را برآورده می کند انجام دهید. در زندگی باید روحیه عمل گرا داشته باشید و آنچه را که آموخته اید به عمل در آورید. مطمئن باشید همسرتان هم متوجه این موضوع خواهد شد.

عاشقانه

برای اینکه احساس عشق کنید و برای اینکه احساس کنید تحسین می شوید باید به بیان آن بپردازید. اگر همسرتان مجبور به ذهن خوانی باشد تا با احساس شما آشنا شود بدانید که از روی تنبلی کاری را انجام داده اید که به احتمال زیاد به نتیجه دلخواه هم نمی رسید. برای مثال نشان دادن تعهد اقدامی است که به همسرتان می گوید و به او اطمینان می دهد با بروز نخستین اختلاف زندگی زناشویی شما متلاشی نمی شود. رفتارتان نشان می دهد که تعهد شما بی قید و شرط است.

 شما رفتارتان به گونه‌ای است که به همسرتان می گویید که نمی خواهید جز او با کسی همسفر شوید. می گویید سعادت خود و همسرتان را می خواهید و قصد ندارید که به عمد به او لطمه بزنید، می گویید که در صورت نیاز در کنارش خواهید ماند، باور کنید و به شکلی رفتار نمائید که انگار رابطه بهتری اتفاق خواهد افتاد و سرانجام اینکه این نکته را همیشه به خاطر داشته باشید: بهترین نشانه ی رفتار آینده رفتار گذشته است چرا که روزها تبدیل به هفته ها و هفته ها تبدیل به ماه ها می شود، بگذارید از شما سابقه خوب، مثبت و مفیدی بر جای بماند. 

 

سمیه زادهوش

بخش خانواده ایرانی تبیان

شاه کلیدی برای نفوذ در قلب همسر

شاه کلیدی برای نفوذ در قلب همسر

کلید

اگر تازه نامزد کرده اید یا اگر مدتی است که ازدواج کرده اید، بدانید که مواردی وجود دارد که هیچگاه تغییر نمی کند مثل احساس نیاز به تقدیر و تشکر یا احساس نیاز به داشتن رابطه خصوصی، و این فقط مختص آقایان نیست بلکه خانم ها را نیز شامل می شود.

جمله‌های‌ کلیدی برای جذب همسر  را باید چون نهالى دانست که لازم است تمام تمهیدات را به‌کار بست تا این نهال سست و شکننده، حفظ و بارور شود و به درختى تناور تبدیل گردد و ریشه‌ی آن، در اعماق جان زن و مرد نفوذ کند. آن‌چه در این میان دارای اهمیت می‌باشد، محبت و شیوه‏هاى صحیح ابراز آناست. محبت بین زن و مرد ، اکتسابى است، بدین معنا که هم زن و هم مرد، باید شیوه‏هاى ابراز آن را آموزش دیده، تمرین کنند و به کار برند.

 

ابتدا به جمله‌های کلیدی که بیان آن‌ها از زبان آقایان به همسرشان در ایجاد یک زندگی شاد و سالم، پراهمیت می‌باشد،   می پردازیم و سپس به بررسی این مسأله در خصوص خانم‌ها اشاره خواهیم داشت.

 

روز خوبی داشتی؟

هنگامی‌که از همسر خود در مورد چگونگی گذراندن روزش پرسش می‌کنید، برداشت او این خواهد بود که شما انسان بافکری هستید و مشتاق‌اید بدانید او ساعات کاری خود را چگونه سپری کرده است این سؤال، به همسر شما مجوز آن را خواهد داد که مدتی در مورد کوچک‌ترین اتفاقاتی که برایش افتاده، صحبت نماید. با این عمل، به او فرصتی می‌دهید تا با گفتگو، شما را به‌عنوان محرم ‌اسرار خود در نظر بگیرد.

عشق و دوست داشتن

تو زیباترینی!

این جمله باعث افزایش اعتمادبه‌نفس در او خواهد شد. شما به همسر خود اطمینان می‌دهید که او برای شما جذاب است و به او علاقه دارید. این تحسین و تعریف بسیار مهمی در دنیای زنانه محسوب شده و امتیاز شما را در نزد همسرتان، ارتقای چشم‌گیری خواهد داد. همچنین بیان این جمله، به او تفهیم می‌کند که شما تا چه حد برایش ارزش قائل هستید.

 

در مورد (هرچیزی) چه احساسی داری؟

پرسیدن این سؤال، به همسرتان نشان‌می‌دهد که شما خالصانه برای احساسات او اهمیت قائل هستید. زن‌ها عاشق بیان احساسات‌شان در مورد هر موضوع قابل تصوری می‌باشند. این سؤال، بیانگر جنبه‌ی مهربانی و دلسوزی یک فرد است. وقتی همسرتان درمی‌یابد که شما توجه‌تان را به او مبذول داشته‌اید، او نیز متقابلاً احساسات خود را با شدت بیش‌تری، اهدا خواهد نمود.

 

تو واقعاً زرنگ و باهوشی

با تصدیق نمودن هوش و ذکاوت او، این مفهوم را می‌رسانید که علاوه ‌بر محاسن ظاهری، متوجه ذهن و فکر توانمندش نیز شده‌اید. همسر شما با شنیدن این جمله، در مورد همه‌ی جوانب زندگی خود، احساس رضایت و خشنودی خواهد نمود. این سخن، نشانه‌ی احترام از طرف شما برای همسرتان محسوب می‌گردد. زن‌ها، عاشق مردان صمیمی و خوش‌قلب می‌باشند و هیچ‌چیزی بهتر از بیان و تشخیص هوش و ذکاوت آنان، نمی‌تواند صفات عالی شما را آشکار نماید.

 

می‌خواهم همه‌ی عمرم را با تو سپری کنم

هنگامی‌که این جمله را بیان می‌دارید، او را به تداوم تعهدتان، مطمئن می‌سازید و به‌تبع، همدلی همیشگی او را خواهید

داشت.

جمله‌های‌ کلیدی برای جذب همسر زندگی زناشویی را باید چون نهالى دانست که لازم است تمام تمهیدات را به‌کار بست تا این نهال سست و شکننده، حفظ و بارور شود و به درختى تناور تبدیل گردد و ریشه‌ی آن، در اعماق جان زن و مرد نفوذ کند

تو بهترین دوست منی

به این معنی است که برای رابطه‌تان ارزش قائل هستید و مایل‌اید کارهایی را به همراه او انجام دهید که مردان دیگر ممکن است قادر به انجام آن‌ها نباشند. همسرتان بعد از شنیدن این جمله، پیوستگی مقاومت‌ناپذیری با شما پیدا خواهد نمود. این جملات، شما را در نظر او به‌جای یک فرد عادی، به انسانی جذاب تبدیل می‌کند.

 

دوست داشتن در كودكان

تو یک مادر ایده‌آل خواهی شد یا هستی

اغلب زن‌ها آرزو دارند که روزی بچه‌دار شوند، هم‌چنین بیش‌تر مواقع با خودکلنجار می‌روند که آیا در این راه موفق خواهند بود یا نه. با گفتن این جمله، به او اطمینان می‌دهید که به‌طورحتم به هدفش خواهد رسید، به‌علاوه با ارضای نیازهای درونی‌اش، باعث آرامش و تسکین او می‌شوید. بیان این کلمات از زبان شما به‌عنوان یک همسر، او را تبدیل به خوشحال‌ترین انسان روی زمین خواهد نمود.

 

 تو زندگی منو کامل می‌کنی

این جمله می‌گوید که او، تنها فرد مورد علاقه‌ی شماست. همه‌ی زن‌ها دوست‌دارند این جمله را از زبان شوهرشان  بشنوند. بیان این عبارت، به مفهوم آن است که همسر خود را به‌طور کامل پذیرفته‌اید و او مکملی همیشگی برای  شماست. به این‌ترتیب در همسرتان، احساسی لذت‌بخش و پایدار به‌وجود خواهد آمد. این جمله تأکید می‌کند که شما در زندگی، به او نیاز داشته و نمی‌توانید بدون او به زندگی ادامه دهید. زن‌ها از شنیدن چنین جملاتی، بسیار دلگرم می‌گردند.

 

  دوستت دارم

برایش اهمیت بسیار زیادی قائل‌ایم، می‌تواند تأثیر شگرفی به همراه این جمله‌ی دوکلمه‌ای معروف و کوتاه که همگی ما داشته باشد. هر روز چندین‌بار این جمله را برای همسرتان تکرار نمایید چراکه گفتن این عبارت به او، باعث روشن نگاه داشتن شعله‌های آتشی می‌گردد که همیشه نیاز به برافروزی دارند. اگر در بین شما، کسانی هستند که تا به حال این جمله را به همسرشان نگفته‌اند، بدون تردید، آن را بیان کنید. وقتی اثر شگرف این جمله را در همسرتان ببینید، هرگز از تکرار آن کوتاهی نخواهید کرد.

 

خانم ها با گفتن شش جمله زیر به همسرانشان، آنها را سرشار از عشق و علاقه می کنند، این جملات عبارتند از:

 

 عالی به نظر می رسی

مردها درست مثل خانمها احساس نا امنی می کنند. ممکن است که این ضعفشان را نشان دهند یا نه. اما گاهی اوقات تعجب می کنند اگر شکمشان بزرگ شده باشد و از کمربندشان جلوتر زده باشد یا موارد دیگر. پس گاهی اوقات باید از آنها تعریف و تمجید کرد. 

شاه کلیدی برای نفوذ در قلب همسر

من عاشق هیکل تو هستم.

ما با گفتن این جمله نمی خواهیم دروغ بگوییم.این جمله را بدون اینکه بخندید یا شرمنده شوید بگویید. مردها نسبت به بدنشان حساس هستند و همچنین آنها دوست دارند بدانند بدنشان شما را مجذوب می کند.

 

من به وفاداری تو اطمینان دارم

در اعماق قلب هر مردی این آرزو وجود دارد که همسرش با تمام وجود به او اعتماد داشته باشد. چند بار شده مردی را ببینید که به همسر خود می گوید: "فقط اگر به من اعتماد داشتی..."

این جمله " من  به تو اعتماد دارم " ، به اعتماد به نفس او کمک می کند. با گفتن این جمله به او می فهمانید که به او مطمئن هستید و از این بابت که او توسط فرد دیگری گمراه نمی شود خیالتان راحت است.

 

حق با شماست

ما همه دوست داریم که حق با ما باشد که مردها هم از این مقوله مستثنی نیستند. شما می دانید چه مواقعی؟ گاهی اوقات، وقتی که حق با اوست بهتر است به او بگویید مخصوصا اگر با هم بحث کرده اید. مطمئنا فکر می کنید که با گفتن این جمله همسرتان فکر می کند که شما ترسیده اید یا در بحث کم آورده اید اما این جمله باعث می شود که بحثتان تمام

زن و مرد

شود. با شنیدن این جمله، به همسرتان احساس خوبی دست می دهید و به او ثابت می شود که شما فردی منطقی هستید و اشتباهتان را پذیرفته اید و این به هموار کردن مخالفت های بعدیتان کمک می کند.

 

 این پیچ را باز می کنی ؟

مردها دوست دارند احساس مردانه کنند. این نکته ریشه در فرهنگ ما دارد. کمک کردن در کارهای ساده به آنها احساس خوبی می دهد. ما نمی گوییم که شما از آنها کارهایی را بخواهید انجام دهند که از دست خودتان برمی آید اما اگر به دستیار نیاز داشتید، همسرتان مورد خوبی هستند که آنها را هم شاد می کند.

 

تو کچل نیستی؟

حدود یک چهارم مردها در سن 25 سالگی ریزش مو پیدا می کنند و تا سن 60 سالگی دو سوم موهایشان را از دست می دهند. از دست دادن موهایشان برای آنها ترسی را به دنبال می آورد. بنابراین حتی اگر همسرتان مقداری تاسی پیدا کرده است، به او بگویید که کچل نیستی. این جمله دقیقا معادل این است که شما بپرسید به نظر شما این لباسی که تن من است مرا چاق نشان می دهد؟

 

منبع: ماهنامه شادکامی و موفقیت

                                                                                                    سایت سیمرغ

گروه خانواده ایرانی سایت تبیان

 تنظیم و فرآوری: نسرین صفری

کلنگ زنی خانه عالم روستای برآباد - تصویری

*****

*****

*****

*****

*****

احیاء شبهای قدر در روستای کلاته میر علی

وبلاگ روستای کلاته میرعلی نوشت:

مراسم احیاء شبهای قدر به رسم هر ساله در مسجد روستای کلاته میر علی برگزار شد . در این مراسم که با حضورپرشور  نمازگزاران و روزه دارن عزیز روستا منعقد گردید از ساعت ۱۰  شب با روضه خوانی حاج آقای ذاکری آغاز گردید و سپس دعای جوشن کبیر تلاوت شد .

 نماز صد رکعتی که یکی از مستحبات شبهای قدر است در ادامه اقامه گردید و در آخر نیز مراسم سر گرفتن قرآن و راز و نیاز با خدا در فضایی کاملا روحانی  انجام شد . مناجات با خدا تا سحر ادامه داشت .

کمک به تجهیز مسجد روستای دروک بخش روداب

صفحه اختصاصی حدیث و آیات قال الله تعالی : إنَّما یَعمُرُ مَساجِدَ اللّه‏ِ مَن آمنَ بِاللّه‏ِ وَ الیَومِ الآخِرِ و أقامَ الصَّلوةَ و آتَى الزَّكوةَ و لَم یَخشَ إلاَّ اللّه‏َ فَعَسى اُولئِكَ أن یَكُونُوا مِنَ المُهتَدینَ حدیث

قال الله تعالی : جز این نیست كه مساجد خدا را آن كس آباد مى‏كند كه به خدا و روز واپسین ایمان داشته باشد و نماز بگذارد و زكات بپردازد و جز از خدا نترسد . امید است كه اینان از رهیافتگان باشند .

پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله :هر كه مسجدى ، هر چند به اندازه لانه یك پرنده ، بنا كند ، خداوند براى او در بهشت خانه‏اى بسازد .

امام صادق علیه‏السلام :هر كس مسجدى بسازد ، خداوند براى او در بهشت خانه‏اى بسازد .

بدینوسیله به اطلاع میرساند شماره حساب460847222 نزد بانك تجارت شعبه شهر رود آب سبزوار به نام مسجد صاحب الزمان روستای دروك اختصاص به واریز كمكهای شما عزیزان جهت تكمیل و تجهیز مسجد و حسینیه روستای دروكدارد.


*****

*****

منبع : وبلاگ روستای دروک

سرقت هماهنگ در یك روز

وبلاگ روستای دروک نوشت:

سارقی دوره گرد در روز یكشنبه 16 ماه مبارك رمضان از زمان استراحت مردم در بعد از نماز ظهر و عصر استفاده كرده و در یك اقدام ضربتی تعداد زیادی از شیر های آب سرویسهای بهداشتی مساجدو حسینیه های روستاهای دروك ؛ دامرود و شهر رودآب را البته تا جاییكه ما خبر دار شدیم به سرقت برد كه بعد از اطلاع یافتن مردم و خادمین مكانهای یاد شده پی گیریهای به عمل آمده و اقداماتی در حال انجام است تا سارق یاد شده دستگیر شود.

و نكته ای كه لازم به ذكر است این است كه مردم و متولیان مكانهای عمومی بیشتر مواظب باشند و افراد ناشناس را كه در محلهای آنها تردد میكنند تحت نظر داشته باشند تا شاهد این گونه اتفاقات نباشیم و در خواست داریم از نیروهای امنیتی و انتظامی بخش هم كما فی سابق در دستگیری این سارق تسریع نمایند.

مردى دست و پاى بريده سخن مى گويد


دختر رشيد هجرى (صحابه خاص اميرالمؤ منين ) مى گويد:
پدرم گفت : اميرالمؤ منين به من فرمود:
اى رشيد! چگونه صبر و تحمل خواهى كرد، آنگاه كه پسر زن بدكاره ، تو را دستگير كرده و دستها، پاها و زبان تو را ببرد؟
عرض كردم :
يا اميرالمؤ منين ! آيا عاقبت اين كار رفتن به بهشت و رسيدن به رحمت الهى خواهد بود؟
فرمود:
آرى ! تو در دنيا و آخرت با من هستى .
دختر رشيد مى گويد:
چند روز بيشتر نگذشته بود كه ماءمور عبيدالله بن زياد از پى پدرم آمد. پدرم به نزد فرزند زياد رفت . و ابن زياد او را مجبور كرد از اميرالمؤ منين تبرى جويد. پدرم نپذيرفت .
سپس گفت :
على به تو خبر داده است كه چگونه مى ميرى ؟
پدرم گفت :
دوستم اميرالمؤ منين فرموده است كه تو مرا به برائت از او دعوت مى كنى و من نخواهم پذيرفت و تو دست ها، پاها و زبان مرا قطع خواهى كرد. ابن زياد گفت :
به خدا سوگند! دروغ او را آشكار خواهم كرد!
آنگاه دستور داد دستها و پاهايش را بريدند و زبانش را رها كردند سپس او را بسوى منزل حركت دادند، گفتم :
پدر جان ! از قطع دستها و پاهايت خيلى ناراحتى ؟
گفت :
نه ، دخترم ! فقط اندكى احساس درد مى كنم .
هنگامى كه پدرم را از قصر بيرون آوردند در حالى كه مردم دورش را گرفته بودند گفت :
كاغذ و قلم بياوريد تا از حوادث آينده و رويدادهايى كه تا روز قيامت واقع خواهد شد - كه از سرورم اميرمؤ منان شنيده ام - شما را خبر دهم . آنگاه قسمتى از حوادث آينده را بازگو كرد.
ابن زياد از اين جريان آگاهى يافت ، كسى را فرستاد زبان او را نيز بريدند و در همان شب به رحمت خداوندى پيوست

برخويشتن بدى نكن !


شخصى به اباذر نوشت :
به من چيزى از علم بياموز!
اباذر در جواب گفت :
دامنه علم گسترده تر است ولى اگر مى توانى بدى نكن بر كس كه دوستش ‍ مى دارى .
مرد گفت :
اين چه سخنى است كه مى فرمايى آيا تاكنون ديده ايد كسى در حق محبوبش بدى كند؟
اباذر پاسخ داد:
آرى ! جانت براى تو از همه چيز محبوب تر است . هنگامى كه گناه مى كنى بر خويشتن بدى كرده اى .

خدمت پدر از ديدگاه امام زمان (عج )


مرد كارگرى (در نجف اشرف ) بود كه پدر پيرى داشت ، در خدمت گذارى او هيچ گونه كوتاهى نمى كرد، تا آنجا كه آفتابه مستراح پدرش را خود مى برد و منتظر مى ماند تا خارج شود و او را به منزل برساند.
او هميشه در خدمت پدر بود، جز شبهاى چهارشنبه كه به مسجد سهله مى رفت و در آن شبها به خاطر اعمال مسجد سهله و شب زنده دارى در مسجد نمى توانست در خدمت پدر باشد. ولى پس از مدتى ترك كرد و به مسجد سهله نرفت .
از او پرسيدند: چرا رفتن به مسجد سهله را ترك نمودى ؟
در پاسخ گفت :
چهل شب چهارشنبه به آنجا رفتم ، آخرين شب چهارشنبه بود، نتوانستم بعد از ظهر زود حركت كنم ، نزديكى هاى غروب به راه افتادم ، مختصر راه رفته بودم ، شب شد و من تنها به راه خود ادامه دادم . يك سوم راه مانده بود و هوا هم بسيار تاريك بود. ناگاه عربى را ديدم در حالى كه بر اسب سوار است به سوى من مى آيد، با خود گفتم : اين مرد راهزن است ، حتما مرا برهنه مى كند، همين كه به من رسيد با زبان عربى شروع به صحبت نمود و گفت :
كجا مى روى ؟
گفتم :مسجد سهله مى روم .
فرمود: همراه تو چيز خوردنى هست ؟
گفتم : نه .
فرمود: دست خود را در جيب كن !
گفتم : در جيبم چيزى نيست .
بار ديگر با تندى اين سخن را تكرار كرد.
من دست خود را در جيب كردم ، ديدم مقدارى كشمش توى جيبم هست كه براى بچه ها خريده بودم و در خاطرم نبود.
آنگاه فرمود:
اوصيك بالعود: پدر پيرت را به تو سفارش مى كنم . (عرب بيابانى پدر پير را عود مى گويد.)
اين جمله را سه بار تكرار كرد.
سپس از نظرم ناپديد شد، فهميدم او حضرت مهدى است و راضى نيست خدمت پدرم را حتى در شبهاى چهارشنبه نيز ترك بنمايم . از اين جهت ديگر به مسجد سهله نرفتم و آن عبادتها را ترك نمودم .

آنان كه خويشتن را مسخره مى كنند



امام رضا عليه السلام مى فرمايد:

هر كس با زبان استغفار كند ولى در قلب استغفار نكند، خود را مسخره كرده .

هر كس از خدا توفيق بخواهد و كوشش ننمايد، خود را مسخره كرده .

هر كس هوشيارى و احتياط در زندگى بطلبد ولى بى مبالاتى كند، خود را مسخره نموده .

هر كس از خدا بهشت بخواهد و بر مشكلات عبادت صبر نكند، خود را مسخره كرده .

هر كس از آتش جهنم به خدا پناه برد ولى خواسته هاى نا مشروع دنيا را ترك ننمايد، خود را مسخره نموده .

و هر كس به ياد خدا باشد ولى سرعت براى ديدارش نگيرد خود را مسخره كرده

مناظره امام رضا عليه السلام


امام رضا عليه السلام به ابن رامين (فقيه )فرمود:
ابن رامين ! آن وقت كه پيامبر صلى الله عليه و آله از مدينه خارج شد، كسى را جاى خود نگذاشت ؟
ابن رامين : چرا على را جاى خود گذاشت .
امام رضا عليه السلام : پس چرا به اهل مدينه نفرمود خودتان كسى را انتخاب كنيد، چون انتخاب شما خطا نمى شود.
ابن رامين : حضرت پيامبر چون نگران بود اختلاف و درگيرى در ميان مردم بيفتد.
امام : خوب چه عيبى داشت ، اگر هم اختلافى رخ مى داد، هنگامى كه از مسافرت به مدينه بر مى گشت آن را اصلاح مى نمود.
ابن رامين : البته عمل آن حضرت كه خود جانشين تعيين فرمود، با محكم كارى مناسب تر و منطقى تر بود.
امام : بنابراين براى پس از مرگ خود نيز حتما كسى را جاى خود قرار داده است ؟
ابن رامين : نه !
امام : آيا مرگ پيامبر صلى الله عليه و آله از مسافرتش مهم تر نبود؟
سفر دنيا كوتاه است و سفر مرگ طولانى و ابدى . پس چگونه شد كه هنگام مرگ از اختلاف امت خاطر جمع بود - جانشين تعيين نكرد - اما در مسافرت چند روزه دنيا خاطر جمع نبود - جانشين تعيين كرد - با اين كه خود آن حضرت زنده بود و مى توانست اختلافات را اصلاح نمايد.
ابن رامين در مقابل سخنان منطقى امام عليه السلام نتوانست حرفى بگويد و ساكت شد.

رفتار با زيردستان

على عليه السلام با غلامش ، قنبر، براى خريد پيراهن وارد بازار كوفه شد، به مرد پيراهن فروش فرمود:
دو پيراهن لازم دارم .
مرد عرض كرد:
يا اميرالمؤمنين ! هر نوع پيراهنى بخواهى ، من دارم .
همين كه حضرت فهميد اين شخص ، او را مى شناسد از او گذشت ، به جوان لباس فروش ديگرى رسيد كه سرگرم خريد و فروش بود، از او دو پيراهن ، يكى را به سه درهم و ديگرى را به دو درهم خريد.
سپس به قنبر فرمود:
پيراهن سه درهمى را تو بپوش !
قنبر عرض كرد:
سرور من ! پيراهن سه درهمى بر اندام شما سزاوارتر است زيرا شما به منبر مى رويد و مردم را موعظه مى كنيد. لباس وزين بر اندام خطيب زيباتر است .
حضرت فرمود:
قنبر! تو جوانى و جوان شكوه و آراستگى مى طلبد. از طرفى من از پروردگارم حيا مى كنم كه خود را بر تو در لباس برترى دهم ، زيرا از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمود:
(البسوهم مما تلبسون و اطعموهم مما تاءكلون ) : از آنچه مى پوشيد به آنها (غلامان خدمتگزاران ) بپوشانيد و از آنچه مى خوريد به آنان بخورانيد.
على عليه السلام پيراهن را پوشيد آستين آن از دستش بلندتر آمد، مقدار زيادى را پاره كرد و دستور داد كلاه براى نيازمندان درست كنند.
جوان عرض كرد:
اجازه فرماييد سر آستين پاره را بدوزم .
امام عليه السلام فرمود:
بگذار همچنان بماند، گذشت عمر سريعتر از آراستن لباس است .
على عليه السلام پولها را داد و حركت نمود. كمى فاصله گرفته بود كه صاحب مغازه آمد. پس از آنكه متوجه شد پسرش پيراهن ها را به قيمت زياد فروخته است ، خود را به حضرت رسانيد، عذر خواست و گفت :
يا اميرالمؤمنين ! پسرم شما را نشناخته و پيراهن ها را به قيمت زياد به شما فروخته است . اينك تقاضا دارم اين دو درهم زيادى را پس ‍ بگيريد.
حضرت فرمود:
من و پسرت در قيمت پيراهن ها به اندازه كافى صحبت كرديم و كم و زياد نموديم و هر دو راضى شديم . بنابراين معامله به رضايت طرفين انجام گرفته است ، هرگز دو درهم را نخواهم گرفت .

 

نان جوى سبوسدار و كاسه شير ترشيده

سويدة پسر غفله مى گويد:
روزى بعد از ظهر محضر على عليه السلام رسيدم ، ديدم حضرت در كنار سفره نشسته و كاسه شير ترشيده كه بويش به مشام مى رسيد، در سفره گذاشته و نان خشكى در دست آن حضرت است كه سبوسهاى جو در آن نمايان مى باشد.
على عليه السلام گاهى با دست و گاهى نيز به كمك زانو از آن مى شكند و توى كاسه شير مى ريزد. به من فرمود:
تو نيز بيا از اين غذا ميل كن !
گفتم : من روزه هستم .
فرمود: از رسول خدا شنيده ام كه مى فرمود:
هر كس به خاطر روزه از غذاى مورد علاقه اش خود دارى كند و نخورد، بر خداوند حق است او را از خوردنيهاى بهشتى بخوراند و از آشاميدنيهاى آن بنوشاند.
سويدة مى گويد:
به فضه ، خدمتگزار آن حضرت ، كه با كمى فاصله در كنار حضرت ايستاده بود، گفتم :
واى بر تو! چرا درباره اين پير مرد از خدا نمى ترسيد و مراعات حال او را نمى كنيد، نان از آرد الك نكرده به او مى دهيد؟
فضه گفت :
سويدة ! تقصير ما نيست ، خود آن حضرت دستور داده كه نانش از آرد الك نكرده باشد.
سويدة به حضور على عليه السلام برگشت و گفتگوى خود را با فضه به عرض امام رساند.
حضرت فرمود:
پدر و مادرم فداى پيشواى بزرگ اسلام باد، كه نانش از آرد الك نكرده بود و تا هنگام مرگ سه روز مرتب از نان گندم سير نشد.
معلوم شد كه على عليه السلام در طعام خوردن نيز پيرو رسول خدا صلى الله عليه و آله بوده است .

قطره هاى اشك على عليه السلام

يكى از اصحاب على عليه السلام بنام (حبه عرنى ) مى گويد:
شبى من با (نوف ) در صحن حياط دارالعمارة كوفه خوابيده بوديم ، اواخر شب بود ناگاه ديديم على عليه السلام آهسته از داخل عمارت بيرون آمد وحشت فوق العاده او را فرا گرفته ، قادر نيست توازن خود را حفظ كند، دست خود را به ديوار نهاده مانند افراد واله و حيران به آسمان نگاه مى كند و اين آيات را تلاوت مى كند: ان فى خلق السموات و الارض ... (آيات آخر سوره آل عمران : (191 - 194).
)
حبه عرنى مى گويد:
على عليه السلام مكرر اى آيات را زمزمه مى كرد و آنچنان دل باخته اين زيباييها و آفريننده اين همه عظمت گرديده بود و چنان از خود بى خود شده بود كه گويى هوش از سرش پريده است .
حبه و نوف ، هر دو در بستر خويش آرميده و اين منظره حيرت انگيز را نظاره مى كردند. تا على عليه السلام كم كم به خوابگاه حبه نزديك شد و فرمود:
- حبه ! خوابى يا بيدار؟
- بيدارم ، يا اميرالمؤمنين ! شما با آن همه سوابق درخشان و با آن همه زهد و تقوا و عبادت بى نظير از ترس خدا اين چنين هستيد، واى به حال ما، پس ‍ ما بيچارگان چه كنيم ؟!
على عليه السلام چشمها را پايين انداخت و گريست . آنگاه فرمود:
اى حبه ! همگى ما روزى در برابر خدا، ايستگاهى داريم و هيچ يك از اعمال ما بر او پوشيده نيست .
اى حبه ! خداوند به من و تو از رگ گردن نزديكتر هست ، هيچ چيز نمى تواند بين ما و خدا حايل شود.
سپس به نوف فرمود:
- نوف ! خوابى ؟
- نه ، يا اميرالمؤمنين ! بيدارم ، حالت حيرت انگيز شما سبب شد كه مدتى امشب اشك بريزم .
- اى نوف ! اگر امشب از خوف خدا زياد گريه كنى ، فردا در مقابل خداوند چشمانت روشن خواهد شد.
اى نوف ! هر قطره اشكى كه از ترس خدا از چشم كسى جارى شود، درياهايى از آتش را خاموش مى كند!...
آنگاه كمى حبه و نوف را پند و اندرز داد و در آخر فرمود:
من به شما مى گويم : خدا ترس باشيد.
سپس از آن دو نفر گذشت در حالى كه با خود زمزمه مى كرد و مى گفت :
خداوندا! كاش مى دانستم هنگامى كه از تو غفلت مى كنم تو از من اعراض ‍ مى كنى يا به من توجه دارى ؟
اى كاش مى دانستم با اين خواب طولانيم و كوتاهى كردنم در سپاسگزارى نعمت هايت ، حالم در نزد تو چگونه است ؟!
حبه مى گويد: به خدا قسم على در همين حال بود تا صبح طلوع كرد.

رویت شیء عجیب در آسمان سبزوار

دقایقی پیش ساعت 23 و 18 دقیقه شیء ناشناسی در آسمان سبزوار مشاهده گردید.

این پرنده مثلثی شکل در تاریکی آسمان بدون هیچگونه نور و یا علامت مشخصه  از  سمت شمال به سمت جنوب غرب آسمان سبزوار در حرکت و حدودا پس از 1 دقیقه در تاریکی شب ناپدید گردید.

مراسم شبی با قرآن در مهدیه شهر روداب

کانون فرهنگی هنری مسجد جامع روداب-اسرار نوشت:

به مناسبت لیالی قدر برنامه شبی با قرآن با حضور قاریان استانی روز چهارشنبه 18 مردادماه 91 بعد از نماز مغرب و عشاء در مهدیه شهر روداب برگزار می گردد.

به گفته حجه الاسلام والمسلمین حاج هادی قلعه نوی مسئول برگزاری مراسم، این برنامه قرآنی توسط کانون فرهنگی و هنری اسرار مسجد جامع شهر روداب و با همکاری دستگاههای فرهنگی این شهر برگزار می گردد.

ارتباط با امام جماعت " مسجد جامع - مسجد امام حسین علیه السلام "


جهت ثبت پرسش کلیک کنید

 


چرا طلا برای مردان حرام است؟


 

پیش از همه باید بدانیم که خداوند هر چیزی را که برای ما نهی کرده است ضررهایی دارد که به خودمان برمی گردد. اما از جمله ضررهایی که می توان برای استفاده طلا برای مردان برشمرد عبارتند از: از نظر پزشکی، طلا روی گلبول های قرمر خون مردان اثر سوئی دارد و سیستم ایمنی بدن آنان را دچار اشکال می کند. وقتی طلا با پوست تماس پیدا می کند، یون های آن وارد بدن می شوند. این یون ها در مردان در کبد جمع و همان جا متوقف می شوند و موجب اختلال می شوند.

 پژوهش های علمی پزشکی نشان می دهد طلا بر گلبول های قرمز مردان تأثیر می گذارد ، در حالی که بر گلبول های قرمز زنان تأثیری نمی گذارد.

این امر به دلیل وجود لایه چربی میان پوست و گوشت زنان اتفاق می افتد. این لایه مانع تأثیر اشعه های عنصر طلا بر روی گلبول های قرمز می شود.

همچنین پژوهش های فراوان علمی دیگر نشان می دهند که اشعه های طلا نقش منفی بر روی هورمون های جنسی مردان دارند، در حالی که اشعه های عنصر "نقره" بر مردان و زنان چنین تأثیری ندارد.

در ترکیب بدن انسان، عنصر طلا، اورانیوم، آهن و عناصر دیگر وجود دارد ولی عنصر "نقره" وجود ندارد. طلا و نقره با ترکیبات موجود در غذا از خود واکنش نشان می دهند و به همراه آنزیم ها در بدن انسان ترکیباتی که برای سلامتی بدن انسان مضر است، ایجاد می کنند.

پیامبر اکرم (ص) قرن ها پیش درباره این موضوع فرمودند: طلا و ابریشم برای مردان امتم حرام است و برای زنان امتم حلال است و این مطلب میزان اهمیت و فایده احکام اسلامی را ثابت می کند.

تحقیقات پزشکان در سالهای اخیر نشان داده است که طلا دارای خاصیت شبه القائی است که بر پوست و خون مردان اثر منفی می گذارد این خاصیت باعث می شود خون دچار غلظت خاصی شود و حالت کثیفی به آن دست دهد. البته نکات دیگری هم هست که در مجموع، موجب امراض قلبی و خونی و سکته می شود و این اثرات در مردان متفاوت است.

ضرر طلا برای مردان از نظر پزشکی
 

با وجود اتفاق نظر مراجع در حرام بودن استفاده از طلا برای مردان، استفاده از این فلز در بین آقایان رو به افزایش است، تأملی در مضرات استفاده از طلا برای مردان، گواهی برای اثبات علت حرام شمردن آن برای مردان در دین مبین اسلام است .
طلا، عنصر شیمیایی است که در جدول تناوبی با نشان Au، لاتین aurum و عدد اتمی ۷۹ وجود دارد. طلا فلزی نرم، براق، زرد رنگ، چکش خوار، قابل انعطاف است که به دو صورت یک ظرفیتی و سه ظرفیتی وارد واکنشهای شیمیایی می شود و به علت اینکه با هیچ ترکیب شیمیایی واکنش ندارد، پایدارترین فلز در طبیعیت شناخته شده و تنها دو واکنش شیمیایی کلر و تیزاب سلطانی هستند که می توانند روی طلا تأثیر بگدارند.
طلا از واژه سانسکریت Jval گرفته می شود واژه آنگلوساکسون آن gold و به لاتین aurum گفته می شود. از دوران هیروگلیف مصری از ۲۶۰۰ قبل از میلاد در کتاب عهد عتیق فلز طلا برای اولین بار به عنوان یک فلز درخشان با ارزش مورد اشاره قرار می گیرد.
محققان با مطالعه روی افرادی که با طلا ارتباط دارند به این نتیجه رسیده اند که طلای موجود در بدن آنها باعث ایجاد اختلالات هورمونی شده و هورمونهای پرولاکتین و FSH بیشترین تأثیر منفی را از طلای موجود در بدن آنها گرفته و بیشترین تجمع طلا در دستگاه تناسلی مردان مشاهده شده است.
طلا بعنوان نمادی برای پاکی، ارزش، سلطنت درجهان شناخته شده است و کیمیاگران که طلا را خدای فلزات معرفی می کردند و تمام آرزویشان این بود که فلزاتی چون مس را به طلا تبدیل کنند. این نکته قابل توجه است که این آرزو تحقق یافته است، در سالهای اخیر دانشمندان روسی توانسته اند با استفاده از یک مکانیسم طبیعی و استفاده از سیستم بیولوژیکی بدن مرغ مس را به طلا تبدیل کنند. یکی از توانمندیهای نانوفناوری این است که آرزوهای کیمیاگران را چون رسیدن به اکسیر جوانی و تبدیل مس به طلا تحقق بخشیده است. فلز طلا به عنوان زیبا ترین، قابل انعطاف ترین و چکش خوارترین فلز جهان شناخته شده است. اگر کل طلای پالایش شده در جهان را چکش کاری کرده و گردهم جمع کنیم به یک مکعب یکپارچه با هر ضلع به طول ۲۰ متری تبدیل می شود. طلای بومی هشت تا ده درصد نقره دارد. این مقدار می تواند کم و زیاد شود و برای همین طلا با رنگهای مختلف به وجود می آید. هرچه مقدار نقره بیشتر شود رنگ طلا سفیدتر و جرم ویژه آن کمتر می شود. آلیاژهای مختلفی چون مس، آهن و آلومینیوم با طلا ترکیب می شود و رنگهایی چون قرمز، سبز و ارغوانی را به وجود می آورد.
بیشترین مصرف طلا در ضرب سکه و جواهرات است و برای مبادلات پولی استفاده می شود. به علت هدایت الکتریکی خوب و مقاومت خود در برابر فرسایش و سایر ویژگیهای این فلز، طلا به عنوان مهمترین فلز در صنایع پیشرفته (High tech) مورد استفاده قرار می گیرد. همانند نقره که با جیوه مخلوط می شود و برای پرکردن دندان استفاده می شود ترکیب طلا و جیوه نیز می تواند ماده محکمی برای مصرف دندانپزشکی فراهم کند.
در جدیدترین استفاده طلا از نانومواد طلا، نمک طلا است که در مقیاس نانومتریک است که برای مصارف بیولوژیکی و پزشکی استفاده می شود و در درمان سرطانها و بیماریهای کبدی کاربرد دارد. از نمکهای خاص طلا برای درمان رماتیسم مفصلی استفاده می کنند. طلا به عنوان یک منعکس کننده خوب برای نور است، از این رو از طلا یا ورقه های بسیار نازک آن به عنوان محافظ سطح بسیاری از ماهواره ها استفاده می کنند. چرا که ماهواره ها در برابر نورهای مادون قرمز ماورای بنفش و نورستارگان تحت تأثیر قرار گرفته و می تواند در برنامه ها اختلال ایجاد کند کشیدن یک سطح نازک از طلا می تواند به انعکاس این نور کمک کند.
بدن انسان طوری است که فلز طلا و همینطور نقره و پلاتین را جذب نمی کند به این معنا که ترکیبات طلا چندان سمی نیست اما براساس گزارشهای منتشر شده ۵۰ درصد بیماران ورم مفاصل که با داروهای ایزوتوپ طلا درمان شده اند دچار آسیبهای کلی بر کبد شده اند این تحقیق تنها در حد گزارش بوده و تا کنون مستنداتی در این رابطه ارائه نشده است.
از میان دیگر عوارضی که طلا برای مردان ایجاد می کند می توان به تحقیقاتی اشاره کرد که در سال ۱۹۹۰ در آمریکا انجام شده است. محققان با مطالعه روی افرادی که با طلا ارتباط دارند به این نتیجه رسیده اند که طلای موجود در بدن آنها باعث ایجاد اختلالات هورمونی شده و هورمونهای پرولاکتین و FSH بیشترین تأثیر منفی را از طلای موجود در بدن آنها گرفته و بیشترین تجمع طلا در دستگاه تناسلی مردان مشاهده شده است. 

اعمال مشترك شبهاى قدر

اعمال مشترك شبهاى قدر

شب نوزدهم، اوّل شبهاى قدر است و شب قدر همان شبى است كه در تمام سال شبى به خوبى و فضيلت آن نمى رسد و عمل در آن بهتر است از عمل در هزار ماه و در آن شب تقدير امور سال مى شود 


ادامه مطلب را ببینید . . .

ادامه نوشته

کارخانه سیمان سبزوار به شبکه گاز طبیعی متصل می شود.

کارخانه سیمان امروز به شبکه گاز طبیعی متصل می شود.

اطلاعات تکمیلی به زودی

راه نجات  


پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم فرمود:
سه نفر از بنى اسرائيل با هم به مسافرت رفتند در ضمن سير و سفر در غارى به عبادت خدا پرداختند، ناگهان ! سنگ بزرگى از قله كوه فرود آمد و بر در غار افتاد و دهانه غار به كلّى بسته شد. و مرگ خود را حتمى دانستند. پس از گفتگو و چاره انديشى زياد به يكديگر گفتند:
به خدا سوگند! از اين مرحله خطر راه رهايى نيست مگر اينكه از روى راستى و درستى با خدا سخن بگوييم . اكنون هر كدام از ما عملى را كه فقط براى رضاى خدا انجام داده ايم به خدا عرضه كنيم ، تا خداوند ما را از گرفتارى نجات بخشد.
يكى از آنها گفت :
خدايا! تو خود مى دانى كه من عاشق زنى شدم كه داراى جمال و زيبايى بود و در راه جلب رضاى او مال زيادى خرج كردم ، تا اينكه به وصال او رسيدم و چون با او خلوت كردم و خود را براى عمل خلاف آماده نمودم ، ناگاه در آن حال به ياد آتش جهنم افتادم . از برابر آن زن برخواسته بيرون رفتم . خدايا! اگر اين كار من به خاطر ترس از تو بوده و مورد رضايت واقع شده ، اين سنگ را از جلوى غار بردار! در اين وقت سنگ كمى كنار رفت به طورى كه روشنايى را ديدند.
دومى گفت :
خدايا! تو خود آگاهى كه من عده اى را اجير كردم كه برايم كار كنند و قرار بود هنگامى كه كار تمام شد. به هر يك از آنان مبلغ نيم درهم بدهم ، چون كار خود را انجام دادند من مزد هر يك از آنها را دادم ولى يكى از ايشان از گرفتن نيم درهم خوددارى كرده و اظهار داشت : اجرت من بيشتر از اين مقدار است ، زيرا من به اندازه دو نفر كار كرده ام ، به خدا قسم كمتر از يك درهم قبول نمى كنم در نتيجه مزدش را نگرفته رفت و من با آن نيم درهم بذر خريده كاشتم خداوند هم بركت داد و حاصل زياد بر داشتم پس از مدتى همان اجير پيش من آمده و مزد خود را مطالبه نمود. من به جاى نيم درهم ، هيجده هزار درهم (اصل سرمايه و سود آن ) به او دادم خداوندا! اگر اين كار را من تنها به خاطر ترس از تو انجام داده ام اين سنگ را از سر راه ما دور كن ! در آن لحظه سنگ تكان خورد، كمى كنار رفت به طورى كه در اثر روشنايى همديگر را مى ديدند، ولى نمى توانستند بيرون بيايند.
سومى گفت :
خدايا! تو خود مى دانى كه من پدر و مادرى داشتم كه هر شب شير برايشان مى آوردم تا بنوشند، يك شب دير به خانه آمدم و ديدم به خواب رفته اند خواستم ظرف شير را كنارشان گذاشته و بروم ، ترسيدم جانورى در آن شير بيفتد، خواستم بيدارشان كنم ، ترسيدم ناراحت شوند، بدين جهت بالاى سر آنها نشستم تا بيدار شدند و من شير را به آنها دادم ! بار خدايا! اگر من اين كار را به خاطر جلب رضاى تو انجام داده ام اين سنگ را از ما دور كن !
ناگهان ! سنگ حركت كرد و شكاف بزرگى به وجود آمد و توانستند از آن غار بيرون آمده و نجات پيدا كنند.