سر اين پل يا سر پل صراط؟!


روزى ملك شاه به شكار رفته بود در قلعه اى نزول نمود جمعى از غلامان او گاوى ديدند كه صاحب ندارد گاو را كشته و گوشت آن را خوردند. گاو از پيرزنى بود كه با سه يتيم خود از شير آن زندگى مى كرد، وقتى زن با خبر شد كه سربازان ملك شاه گاوش را كشته اند، بسيار اندوهناك گرديد، سحرگاه بر سر پل زاينده رود آمد.
ملك شاه وقتى خواست از پل بگذرد، پيرزن از جاى برخاست و گفت : اى پسر آلب ارسلان داد مرا بر سر اين پل مى دهى يا بر سر پل صراط، خوب فكر كن ببين كداميك برايت بهتر است ملك شاه گفت : سر پل زاينده رود، زيرا طاقت دادخواهى تو را بر سر پل صراط ندارم ، اكنون بگو تو را چه شده تا به آن رسيدگى كنم .
گفت : گاوى داشتم ، غلامان تو آن را كشته اند، در واقع اين ظلم از تو سر زده كه درباريان و اطرافيان را خود سرانه تربيت كرده اى . ملك شاه دستور داد: غلامانى كه اين عمل را مرتكب شده اند، پيدا كنند، طولى نكشيد كه مجرمين را آوردند، ملك شاه آنها را سخت مجازات كرد و در عوض يك گاو پيره زن صد گاو به او داد و گفت : اى پيره زن آيا از پسر آلب ارسلان راضى شدى ؟ عرض كرد، آرى به خدا راضى شدم .
پس از درگذشت ملك شاه پيره زن صورت بر خاك او گذاشته گفت : پروردگارا پسر آلب ارسلان با همه پستى خود درباره من عدالت نمود و سخاوت كرد تو نيز اكرم الاكرمينى ، اگر درباره او تفضل فرمايى و از جزايش ‍ بگذرى دور نيست . در آن ايام يكى از زهاد ملك شاه را در خواب ديد. از حالش پرسيد؟ گفت : اگر شفاعت پيره زن كه در سر پل زاينده رود به دادش ‍ رسيدم ، نبود واى بر من بود.

احترام به سادات


((ابوالحسين )) از سادات فاطمى بود و نسبتش با چند واسطه به امام صادق عليه السلام مى رسيد. او در قم زندگى مى كرد وى مردى شرابخوار بود و زندگى را به سختى مى گذرانيد.
در آن زمان ، ((احمد بن اسحاق )) وكيل امام هادى عليه السلام در شهر قم بود. روزى براى ابوالحسين كارى پيش آمد و نيازمند كمك شد، به همين خاطر به خانه احمد رفت . چون مى دانست كه ابوالحسين شراب مى نوشد، او را به خانه اش راه نداد و از خودش راند.
مدتى بعد، احمد براى زيارت امام هادى عليه السلام به ((سامره )) رفت ، اما امام او را راه نداده احمد پيغام فرستاد و عرض كرد: اجازه دهيد كه مشرف شوم و بدانم كه خطاى من چيست ؟
پس از خواهش بسيار، حضرت به او اذن دخول داد. وقتى كه احمد از تقصير خود پرسيد؟ حضرت فرمود: پسر عموى من پيش تو آمد ولى تو او را از خود راندى .
احمد عرض كرد: او را از خود راندم زيرا كه شراب مى خورد. حضرت فرمود: بايد رعايت نسبش را مى كردى و احترامش مى نمودى شايد پشيمان مى شد و توبه مى كرد.
پس از مدتى احمد به قم مراجعت كرد. وقتى كه ابوالحسين به ديدن وى رفت ، احمد تمام قد جلويش بلند شد و به او احترام گذاشت و او را بالاى مجلس نشانيد و به او احترام زيادى كرد. وقتى كه مجلس تمام شد. ابوالحسين گفت : چطور شد كه قبلا مرا به خانه ات راه نمى دادى ولى حالا كه از سامره برگشته اى ، اين طور به من احترام مى گذارى .
احمد گفت : اين كار دستور امام است سپس حكايتش را براى وى نقل كرد. وقتى كه حرفش تمام شد، ابوالحسين گفت : خاك بر سرم كه خودم را به اين گناه آلوده . و در همان موقع توبه كرد و ديگر لب به شراب نزد. بدين ترتيب با عنايتى كه امام به او فرمود به راه راست هدايت گرديد.

سه دعا كه به هدر رفت



خداوند به يكى از پيامبران بنى اسرائيل وحى كرد كه مردى از امت او سه دعايش نزد من مستجاب است . پيامبر آن مرد را از اين مطلب آگاه ساخت . مرد نيز پيش همسر خود رفت جريان را به وى نقل كرد زن اصرار كرد كه يكى از دعاها را درباره ايشان انجام دهد. مرد هم پذيرفت .
آنگاه زن گفت از خدا بخواه من از زيباترين زنان باشم .
مرد دعا كرد زن زيباترين زمان خود گشت . چندان نگذشت شديدا مورد توجه پادشاهان هواپرست و جوانان ثروتمند و عياش قرار گرفت .
به شوهر پير و فقير خود اعتنا نمى كرد و روش ناسازگارى و بدرفتارى را به همسرش در پيش گرفت .
مرد مدتى با او مدارا نمود هنگامى كه ديد روز به روز اخلاق او بدتر مى شود ديگر رفتارش قابل تحمل نيست ، دعا كرد خداوند او را به صورت سگى درآورد و دعا مستجاب شد... پس از اين ماجرا فرزندان آن زن دور پدر جمع شده گريه و ناله كردند و اظهار مى داشتند مردم مرا سرزنش مى كنند كه مادرمان به صورتى سگى در آمده و از پدر خواستند مادرشان بصورت اوليه بازگردد و مرد نيز دعا كرد. زن به حال اول بازگشت . و بدين گونه سه دعاى مستجاب آن مرد هدر رفت.

( بحارالانوار: ج 14، ص 485.)

مكافات عمل



در زمان حضرت موسى پادشاه ستمگرى بود كه وى به شفاعت بنده صالح ، حاجت مؤ منى را به جا آورد! از قضا پادشاه و مؤ من هر دو در يك روز از دنيا رفتند! مردم جمع شدند و پادشاه را با احترام دفن نمودند و سه روز مغازه ها را بستند و عزادار شدند.
اما جنازه مؤ من در خانه اش ماند و حيوانى بر او مسلط گشت و گوشت صورت وى را خورد! پس از سه روز حضرت موسى از قضيه با خبر شد.
موسى در ضمن مناجات با خداوند، اظهار نمود: بارالهى ! آن دشمن تو بود كه با همه عزت و احترام فراوان دفن شد، و اين هم دوست توست كه جنازه اش در خانه ماند و حيوانى صورتش را خورد! سبب چيست ؟
وحى آمد كه اى موسى ! دوستم از آن ظالم حاجتى خواست ، او هم بجا آورد، من پاداش كار نيك او را در همين جهان دادم ..
اما مؤ من چون از ستمگر كه دشمن من بود، حاجت خواست ، من هم كيفر او را در اين جهان دادم ، حال ، هر دو نتيجه كارهاى خودشان را ديدند.

خودبينى هرگز!



يكى از ياران حضرت عيسى عليه السلام كه قد كوتاهى داشت و هميشه در كنار حضرت ديده مى شد، در يكى از مسافرتها كه همراه عيسى عليه السلام بود، در راه به دريا رسيدند.
حضرت عيسى با يقين خالصانه گفت :
((بسم الله )) و بر روى آب حركت كرد!
مرد كوتاه قد، هنگامى كه ديد عيسى بر روى آب راه مى رود، با يقين راستين گفت :
بسم الله ، و روى آب به راه افتاد تا به حضرت عيسى رسيد. در اين حال مرد دچار خودبينى و غرور شد و با خود گفت :
عيسى روح الله روى آب راه مى رود و من هم روى آب راه مى روم ، بنابراين ، عيسى چه فضيلتى بر من دارد؟ هر دو روى آب راه مى رويم .
همان دم يك مرتبه زير آب رفت و فريادش بلند شد:
((اى روح الله مرا بگير و از غرق شدن نجاتم ده !))
حضرت عيسى دستش را گرفت و از آب بيرون آورد و فرمود: اى مرد مگر چه گفتى كه در آب فرو رفتى ؟
مرد كوتاه قد گفت :
من گفتم ، همان طور كه روح الله روى آب راه مى رود، من نيز روى آب راه مى روم . پس با اين حساب چه فرقى بين ماست ! خودبينى به من دست داد و به كيفرش گرفتار شدم .
حضرت عيسى فرمود:
تو خود را (در اثر خودبينى ) در جايگاهى قرار دادى كه شايسته آن نبودى بدين جهت خداوند بر تو غضب نمود و اكنون از آنچه گفتى توبه كن !
مرد توبه كرد و به رتبه و مقامى كه خدا برايش قرار داده بود بازگشت و موقعيت خود را دريافت .
امام صادق عليه السلام پس از نقل اين قضيه فرمود:
((فاتقو الله و لا يحسدن بعضكم بعضا.))
((پس شما نيز از خدا بترسيد و پرهيز كار باشيد و به همديگر حسد نورزيد.))

جشن میلاد امام حسن مجتبی علیه السلام در روستای برآباد

*****

پيامبر و يهودى


شخصى يهودى آمد خدمت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و مدعى شد كه من از شما طلبكارم ، و الآن در همين كوچه بايستى طلب مرا بدهى پيامبر فرمود: اولا كه شما از من طلبكار نيستى و ثانيا اجازه بده كه من بروم منزل و پول شما بياورم . زيرا پولى همراه من نيست . يهودى گفت : يك قدم نمى گذارم از اينجا برداريد. هر چه پيامبر با او نرمش نشان دادند او بيشتر خشونت نشان داد، تا آنجا كه عبا و رداى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را گرفت و به دور گردن حضرت پيچيد و آنقدر كشيد كه اثر قرمزى ، در گردن مبارك پيامبر به جاى ماند.
حضرت كه قبل از اين اتفاق عازم مسجد براى اقامه نماز جماعت بودند با اين پيشامد تاءخير كردند. مسلمين ديدند حضرت نيامدند و وقت گذشت ، آمدند مشاهده كردند كه يك نفر يهودى جلوى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را گرفته است و آن حضرت را اذيت مى كند. مسلمانان خواستن يهودى را كنار بزنند و يا احتمالا كتك كارى كنند.
حضرت فرمود: نه من خودم مى دانم با رفيقم چه بكنم . شما كارى نداشته باشيد، آنقدر نرمش نشان داد كه يهودى همانجا گفت اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انك رسول الله . شما با چنين قدرتى كه داريد، اين همه تحمل مى كنيد! و اين ، تحمل يك انسان عادى نيست و شما مسلما از جانب خداوند مبعوث شده ايد

(سيره نبوى ص 139 شهيد مطهرى)

تعجب عزرائيل



سليمان (ع) روزى نشسته بود و نديمى با وى . ملك الموت (عزرائيل ) در آمد و تيز در روى آن نديم مى‏نگريست . پس چون عزرائيل بيرون شد ، آن نديم از سليمان پرسيد كه اين چه كسى بود كه چنين تيز در من مى‏نگريست؟ سليمان گفت: ((ملك الموت بود .)) نديم ترسيد . از سليمان خواست كه باد را فرمان دهد تا وى را به سرزمين هندوستان برد تا شايد از اجل گريخته باشد .
سليمان باد را فرمان داد تا نديم را به هندوستان برد . پس در همان ساعت ملك الموت باز آمد. سليمان از وى پرسيد كه آن تيز نگريستن تو در آن نديم ما، براى چه بود . گفت: ((عجب آمد مرا كه فرموده بودند تا جان وى همين ساعت در زمين هندوستان قبض كنم؛ حال آن كه مسافتى بسيار ديدم ميان اين مرد و ميان آن سرزمين . پس تعجب مى‏كردم تا خود خواست بدان سرعت، به آن جا رود . ))

(نکته اخلاقی اش اینه که از دست عزرائیل نمیتوان فرار کرد آنگاه که اجل آدمی به سر آید)

نفرين پدر


امام حسن عليه السلام هماره پدر ارجمندش على عليه السلام براى طواف به مسجدالحرام رفتند، نيمه هاى شب بود، ناگاه شنيدند شخصى در كنار كعبه به سوز و گداز خاصى مناجات مى كند، امام على عليه السلام به امام حسن عليه السلام فرمود: پيش او برو و به او بگو نزد من بيايد. امام حسن عليه السلام پيش آن شخص رفت ، ديد جوانى است بسيار مضطرب و هراسان ، كه سرگرم دعا و راز و نياز با خداى بزرگ است به او گفت : اميرمؤ منان ، پسر عموى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى گويد نزد من بيا.
آن جوان با شور و اشتياق وافر برخاست و به حضور على عليه السلام آمد، حضرت به او فرمود: حاجت تو چيست كه اين گونه خدا را مى خوانى ؟
عرض كرد: من جوانى بودم بسيار عياش و گنهكار، پدرم مرا از گناه و آلودگى نهى مى كرد ولى من به حرف او گوش نمى دادم ، بلكه بيشتر گناه مى كردم تا اينكه روزى پدرم مرا در حال گناه ديد، باز مرا نهى كرد، ناراحت شدم ، چوبى برداشتم او را طورى زدم كه به زمين افتاد، در نتيجه مرا نفرين كرد، نصف بدنم فلج شده (و با دست لباس را عقب زد و قسمت فلج شده بدنش ‍ را به امام عليه السلام نشان داد)
از آن به بعد خيلى پشيمان شدم ، نزد پدرم رفتم با خواهش و گريه و زارى ، از او معذرت خواستم ، و از او خواستم كه براى نجاتم دعا كند، او حاضر شد كه با هم برويم در همان مكانى كه مرا نفرين كرد، در حقم دعا كند تا خوب شوم ، با هم به طرف مكه رهسپار بوديم ، پدرم سوار شترى بود، كه در بيابان مرغى از پشت سر، شتر را رم داد و پدرم از روى شتر بر روى زمين افتاد، تا به بالينش رسيديم از دنيا رفته بود، همانجا دفنش كردم و اينك خود تنها به اينجا براى دعا آمده ام .
حضرت فرمود: از اينكه پدرت با توبه طرف كعبه آمد تا دعا كند تو شفا يابى معلوم مى شود، از تو راضى شده است ، اينك من در حق تو دعا مى كنم .
آنگاه امام عليه السلام دست به دعا بلند كرد و سپس دستهاى مباركش را به بدان آن جوان كشيد، جوان در دم شفا يافت . و بعد على عليه السلام به فرزندان توصيه كرد به پدر و مادر خود نيكى كنند.

خطبه سوزان امام حسن در شهادت امیرالمؤمنین

سال چهلم هجری در حالی که خاندان وحی و امّت اسلامی در سوگ امیرمؤمنان علی نشسته اند، کوفه، مرکز استقرار خلافت علوی، بار دیگر انتخاب و آزمایشی بزرگ را تجربه می کند. پس از به شهادت رسیدن امیرالمؤمنین حسنین(ع)جنازه پدر را دفن کردند و صبحگاه روز 21 ماه رمضان، ابن عباس به میان مردم آمده و می گوید: "ای مردم! امیرمؤمنان به سرای دیگر سفر کرد و فرزندش را از برای شما به یادگار گذاشت. اگر دوست دارید، فرزندش به سوی شما آید!" مردم گریستند و خواستار حضور امام مجتبی در میان خود شدند.

ادامه نوشته

تواضع و فروتنی امام حسن (ع)


ابن شهرآشوب در مناقب و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه و دیگران به سند خود روایت کرده‏ اند که امام حسن بن علی(علیه السلام) بر جمعی ازفقرا عبور کرد که روی زمین نشسته و تکه‏ های نانی در پیش روی خود گذارده و می‏خوردند، و چون آن حضرت را دیدند تعارف کرده گفتند: هلم یابن بنت رسول الله الی الغداء»!
(ای پسر دختر رسول خدا بفرما!به صبحانه!) امام(علیه السلام)پیاده شد و این آیه را خواند: ان الله لا یحب المستکبرین‏»(براستی که خدا مستکبران را دوست نمی‏دارد!) و سپس شروع کرد به خوردن غذای آنان و چون سیر شدند امام(علیه السلام)آنها را به مهمانی خود دعوت کرد و از آنها پذیرایی و اطعام کرده و جامه نیز بر تن آنها پوشانید، و چون فراغت‏ یافت فرمود: «الفضل لهم  لانهم لم یجدوا غیر ما اطعمونی، و نحن نجد اکثر منه‏»  ملا محمد باقر مجلسی(ره)در بحار الانوار از برخی کتابهای مناقب معتبره به سندش از مردی به نام نجیح روایت کرده که گوید: حسن بن علی(علیه السلام) را دیدم که غذا می‏خورد و سگی نیز در پیش روی او بود که آن حضرت هر لقمه‏ ای که می‏خورد لقمه دیگری همانند آن را به آن سگ می‏داد.
من که آن منظره را دیدم به آن حضرت عرض کردم: اجازه می‏دهی‏من این سگ را با سنگ بزنم و از سر سفره شما دور کنم؟در جواب من فرمود: «دعه انی لاستحیی من الله عز و جل ان یکون ذو روح ینظر فی وجهی و انا آکل ثم لا اطعمه‏»! (او را بحال خود واگذار که من از خدای عز و جل شرم دارم که حیوان روح داری در روی من نگاه کند و من چیزی بخورم و به او نخورانم!)
سیوطی در کتاب تاریخ الخلفاء روایت کرده که هنگامی امام حسن(علیه السلام)در مکان نشسته بود و چون خواست از آنجا برود فقیری وارد شد، امام(علیه السلام)به آن مرد فقیر خوش ‏آمد گفته و با او ملاطفت کرد و سپس به او فرمود: «انک جلست علی حین قیام منا افتاذن بالانصراف‏»؟
ای مرد تو وقتی نشستی که ما برای رفتن برخاستیم، آیا اجازه رفتن به من می‏دهی؟) مرد فقیر عرض کرد: «نعم یابن رسول الله‏»(آری ای پسر رسول خدا)  

اخلاق کریمانه امام حسن مجتبی « علیه السلام »

اخلاق کریمانه امام حسن مجتبی « علیه السلام »

نويسنده: سيدهاشم رسولى محلاتى
مرحوم شيخ صدوق در كتاب امالى به سند خود از امام صادق(علیه السلام)روايت كرده كه آن حضرت فرمود: حسن بن على(علیه السلام) عابدترين مردم زمان خود و زاهدترين آنها و برترين آنها بود، و چنان بود كه وقتى حج‏به جاى مى‏آورد، پياده به حج مى‏رفت و گاهى نيز پاى برهنه راه مى‏رفت. و چنان بود كه وقتى ياد مرگ مى‏كرد مى‏گريست، و چون ياد قبر مى‏كرد مى‏گريست، و چون از قيامت و بعث و نشور ياد مى‏كرد مى‏گريست، و چون متذكر عبور و گذشت از صراط-در قيامت-مى‏شد مى‏گريست. و هر گاه به ياد توقف در پيشگاه خداى تعالى در محشر مى‏افتاد، فريادى مى‏زد و روى زمين مى‏افتاد... و چون به نماز مى‏ايستاد بندهاى بدنش مى‏لرزيد، و چون نام بهشت و جهنم نزد او برده مى‏شد مضطرب و نگران مى‏شد و از خداى تعالى رسيدن به بهشت و دورى از جهنم را درخواست مى‏كرد...و هر گاه در وقت‏خواندن قرآن به جمله‏«يا ايها الذين آمنوا»مى‏رسيد مى‏گفت: «لبيك اللهم لبيك‏»... و پيوسته در هر حالى كه كسى آن حضرت را مى‏ديد به ذكر خدا مشغول بود، و از همه مردم راستگوتر، و در نطق و بيان از همه كس فصيحتر بود... (1) 
و مرحوم ابن شهرآشوب در كتاب مناقب از كتاب محمد بن اسحاق روايت كرده كه گويد: «ما بلغ احد من الشرف بعد رسول الله(صلی الله علیه واله) ما بلغ الحسن‏»(احدى پس از رسول خدا(صلی الله علیه و اله) در شرافت مقام به حسن بن على(علیه السلام) نرسيد.) 
و سپس مى‏گويد: رسم چنان بود كه براى آن حضرت بر در خانه‏اش فرش مى‏گستراندند، و چون امام(علیه السلام) مى‏آمد و روى آن فرش مى‏نشست، راه بسته مى‏شد و بند مى‏آمد، زيرا كسى از آنجا نمى‏گذشت جز آنكه به خاطر جلالت مقام آن حضرت مى‏ايستاد و جلو نمى‏رفت، و هنگامى كه امام(علیه السلام) از ماجرا مطلع مى‏شد برمى‏خاست و داخل خانه مى‏شد و مردم هم مى‏رفتند و راه باز مى‏شد... و دنبال اين حديث، راوى گويد: « و لقد رايته فى طريق مكة ماشيا فما من خلق الله احد رآه الا نزل و مشى حتى رايت‏سعد بن ابى وقاص يمشى‏» (2) 
(من آن حضرت را در راه مكه پياده مشاهده كردم و هيچ يك از خلق خدا نبود كه او را مشاهده كند جز آنكه پياده مى‏شد و پياده مى‏رفت تا آنجا كه سعد بن ابى وقاص را ديدم(به احترام آن حضرت)پياده مى‏رفت.)و از روضة الواعظين فتال نيشابورى روايت كرده كه گويد: « ان الحسن بن على كان اذا توضا ارتعدت مفاصله و اصفر لونه، فقيل له فى ذلك فقال: حق على كل من وقف بين يدى رب العرش ان يصفر لونه و ترتعد مفاصله، و كان عليه السلام اذا بلغ باب المسجد رفع راسه و يقول: الهى ضيفك ببابك يا محسن قد اتاك المسى‏ء فتجاوز عن قبيح ما عندى بجميل ما عندك يا كريم...» 

تواضع و فروتنى آن حضرت :

ابن شهرآشوب در مناقب و ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه و ديگران به سند خود روايت كرده‏اند كه امام حسن بن على(علیه السلام) بر جمعى ازفقرا (4) عبور كرد كه روى زمين نشسته و تكه‏هاى نانى در پيش روى خود گذارده و مى‏خوردند، و چون آن حضرت را ديدند تعارف كرده گفتند: هلم يابن بنت رسول الله الى الغداء»! 
(اى پسر دختر رسول خدا بفرما!به صبحانه!) امام(علیه السلام)پياده شد و اين آيه را خواند: ان الله لا يحب المستكبرين‏»(براستى كه خدا مستكبران را دوست نمى‏دارد!) و سپس شروع كرد به خوردن غذاى آنان و چون سير شدند امام(علیه السلام)آنها را به مهمانى خود دعوت كرد و از آنها پذيرايى و اطعام كرده و جامه نيز بر تن آنها پوشانيد، و چون فراغت‏يافت فرمود: «الفضل لهم (5) لانهم لم يجدوا غير ما اطعمونى، و نحن نجد اكثر منه‏» (6) ملا محمد باقر مجلسى(ره)در بحار الانوار از برخى كتابهاى مناقب معتبره به سندش از مردى به نام نجيح روايت كرده كه گويد: حسن بن على(علیه السلام) را ديدم كه غذا مى‏خورد و سگى نيز در پيش روى او بود كه آن حضرت هر لقمه‏اى كه مى‏خورد لقمه ديگرى همانند آن را به آن سگ مى‏داد. 
من كه آن منظره را ديدم به آن حضرت عرض كردم: اجازه مى‏دهى‏من اين سگ را با سنگ بزنم و از سر سفره شما دور كنم؟در جواب من فرمود: «دعه انى لاستحيى من الله عز و جل ان يكون ذو روح ينظر فى وجهى و انا آكل ثم لا اطعمه‏»! (او را بحال خود واگذار كه من از خداى عز و جل شرم دارم كه حيوان روح دارى در روى من نگاه كند و من چيزى بخورم و به او نخورانم!) (7) 
سيوطى در كتاب تاريخ الخلفاء روايت كرده كه هنگامى امام حسن(علیه السلام)در مكان نشسته بود و چون خواست از آنجا برود فقيرى وارد شد، امام(علیه السلام)به آن مرد فقير خوش‏آمد گفته و با او ملاطفت كرد و سپس به او فرمود: «انك جلست على حين قيام منا افتاذن بالانصراف‏»؟ 
اى مرد تو وقتى نشستى كه ما براى رفتن برخاستيم، آيا اجازه رفتن به من مى‏دهى؟) مرد فقير عرض كرد: «نعم يابن رسول الله‏»(آرى اى پسر رسول خدا) (8) 

انس با قرآن و خوف و خشيت آن حضرت :

از كتاب سير اعلام النبلاء ذهبى-يكى از دانشمندان اهل سنت-از ام موسى روايت‏شده كه گفته: رسم امام حسن بن على(علیه السلام)آن بود كه چون به بستر خواب مى‏رفت، سوره كهف را مى‏خواند و مى‏خوابيد. (9) و زمخشرى در كتاب ربيع الابرار روايت كرده كه حسن بن على چنان بود كه چون از وضوى نماز فارغ مى‏شد رنگش تغيير مى‏كرد و مى‏فرمود: «حق على من اراد ان يدخل على ذى العرش ان يتغير لونه‏» (10) 
شيخ صدوق(ره)در كتاب امالى به سندش از امام رضا(علیه السلام)روايت كرده كه فرمود: چون هنگام وفات امام حسن(علیه السلام)رسيد، گريست! به آن حضرت عرض شد: چگونه مى‏گريى با اينكه مقام شما نسبت‏به رسول خدا(صلی الله علیه واله)آنگونه است؟و رسول خدا(صلی الله علیه واله) درباره شما آن سخنان را فرمود؟ (11) و بيست مرتبه پياده حج‏به جاى آورده‏اى؟و سه بار مال خود را با خدا تقسيم كرده‏اى؟ 
امام(علیه السلام)در پاسخ فرمود: «انما ابكى لخصلتين: لهول المطلع و فراق الاحبة‏» (12) 
(من به دو جهت مى‏گريم يكى براى دهشت از روز قيامت و ديگرى براى فراق دوستان!) 
و در روايت ديگرى از طريق اهل سنت آمده كه چون برادرش حسين(علیه السلام)سبب گريه آن حضرت را پرسيد در پاسخ فرمود: «يا اخى ما جزعى الا انى ادخل فى امر لم ادخل فى مثله و ارى خلقا من خلق الله لم ار مثلهم قط‏» (13) (برادر جان بى‏تابى من نيست جز براى آنكه در چيزى درآيم كه همانندش‏را نديده و داخل نشده‏ام، و خلقى از خلقهاى خدا را مى‏بينم كه همانندشان را نديده‏ام.) 

در راه زيارت خانه خدا و سفر حج:

چنانكه در صفحات قبل خوانديد، امام حسن(علیه السلام)بارها پياده به سفر حج رفت كه عدد آنها را برخى بيست‏سفر و برخى بيست و پنج‏سفر ذكر كرده‏اند، كه از آنجمله حاكم نيشابورى-از دانشمندان اهل سنت-به سندخود از عبد الله بن عبيد روايت كرده كه گويد: «لقد حج الحسن بن على خمسا و عشرين حجة ماشيا و ان النجائب لتقاد معه‏» (15) 
(براستى كه حسن بن على بيست و پنج‏سفر پياده به حج رفت و مركبهاى راهوار او را بدون سوار همراهش مى‏كشيدند.) 
و نظير اين روايت را بيهقى در سنن كبرى و بيش از ده نفر ديگر از دانشمندان اهل سنت از عبد الله بن عبيد روايت كرده‏اند. (16) چنانكه در بيش از پنجاه حديث ديگر از راويان و مؤلفان اهل سنت‏به سندشان از محمد بن على و على بن زيد بن جذعان به همين مضمون رواياتى نقل شده است. (17) و در اين باره حديث جالبى نيز در كتابهاى كافى و خرائج و مناقب ابن شهرآشوب (18) از ابى اسامة از امام صادق از پدرانش(علیهم السلام)روايت‏شده كه متضمن معجزه و كرامتى نيز از آن حضرت مى‏باشد و آن حديث اين است كه فرمود: حسن بن على(علیه السلام)در يكى از اين سفرها، از مكه به سوى مدينه حركت كرد و پياده مى‏رفت، و در اثر همان پياده‏روى، پاهاى آن حضرت ورم كرد و برخى از همراهان عرض كردند: خوب است‏سوار شويد تا اين ورم بر طرف گردد؟ 
امام(علیه السلام)فرمود: نه، ولى ما هنگامى كه به منزلگاه مى‏رسيم مرد سياه چهره‏اى پيش ما خواهد آمد كه با خود روغنى دارد و براى مداواى اين ورم خوب است و شما آن روغن را از او بخريد و در خريد با او سختگيرى نكنيد(و چانه نزنيد). برخى از همراهان و خدمتكاران عرض كردند: سر راه ما چنين منزلى كه كسى بيايد و چنين دارويى بفروشد نيست!؟ فرمود: چرا اين منزل سر راه ماست. و به دنبال اين گفتگو چند ميل راه رفتند كه مرد سياه چهره‏اى پيش روى ايشان در آمد، امام حسن(علیه السلام) به خدمتكار خود فرمود: اين است آن مرد سياه(كه گفتم)روغن را به قيمتى كه مى‏گويد از او بگير، و چون نزد او رفت، مرد سياه گفت: اين روغن را براى چه كسى مى‏خواهى؟ پاسخ داد: براى حسن بن على بن ابيطالب(علیه السلام)! سياه گفت: مرا نزد او ببر، و چون او را نزد امام(علیه السلام)بردند عرض كرد: «يابن رسول الله انى مولاك لا اخذ ثمنا و لكن ادع الله ان يرزقنى ولدا سويا ذكرا يحبكم اهل البيت فانى خلفت امراتى تمخض‏» 
(اى پسر رسول خدا من از دوستان شمايم كه بهايى نخواهم گرفت، ولى از خدا بخواه كه مرا فرزند پسرى صحيح و سالم روزى كند كه شما خاندان را دوست‏بدارد، زيرا من كه آمدم زنم در حال زاييدن بود.) 
امام(علیه السلام)فرمود: به خانه‏ات برو كه خداى تعالى فرزند پسرى سالم به تو خواهد داد. 
مرد سياه فورا به خانه‏اش رفت و مشاهده كرد كه خداوند پسرى سالم به او عنايت كرده، و آن مرد خوشحال به نزد امام حسن(علیه السلام)بازگشته و به آن حضرت دعا كرده و ولادت آن فرزند را اطلاع داد، و امام(علیه السلام)نيز روغن را به پاهاى خود ماليد و هنوز از آن منزل نرفته بودند كه ورم پاهاى آنحضرت برطرف گرديد. 

نمونه‏هايى از كرم و سخاوت امام(علیه السلام):

درباره سخاوت امام(علیه السلام)روايات زياد و جالبى نقل شده كه برخى از آنها را ذيلا خواهيد خواند، و در حديثى آمده كه امام حسن(علیه السلام) هيچ‏گاه سائلى را رد نكرد و در برابر درخواست او«نه‏»نگفت، و چون به آن حضرت عرض شد: چگونه است كه هيچ‏گاه سائلى را رد نمى‏كنيد؟پاسخ داد: «انى لله سائل و فيه راغب و انا استحيى ان اكون سائلا و ارد سائلا و ان الله تعالى عودنى عادة، عودنى ان يفيض نعمه على، و عودته ان افيض نعمه على الناس، فاخشى ان قطعت العادة ان يمنعني المادة‏»! 
(من سائل درگاه خدا و راغب در پيشگاه اويم، و من شرم دارم كه خود درخواست كننده باشم و سائلى را رد كنم، و خداوند مرا به عادتى معتاد كرده، معتادم كرده كه نعمتهاى خود را بر من فرو ريزد، و من نيز در برابر او معتاد شده‏ام كه نعمتش را به مردم بدهم، و ترس آن را دارم كه اگر عادتم را ترك كنم اصل آن نعمت را از من دريغ دارد.) 
امام(علیه السلام)به دنبال اين گفتار اين دو شعر را نيز انشا فرمود: 
«اذا ما اتانى سائل قلت مرحبا 
بمن فضله فرض على معجل 
و من فضله فضل على كل فاضل 
و افضل ايام الفتى حين يسئل‏» (19) (هنگامى كه سائلى نزد من آيد بدو گويم: خوش آمدى اى كسى كه فضيلت او بر من فرضى است عاجل.و كسى كه فضيلت او برتر است‏بر هر فاضل، و بهترين روزهاى جوانمرد روزى است كه مورد سؤال قرار گيرد، و از او چيزى درخواست‏شود.) اين هم داستان جالبى است: ابن كثير از علماى اهل سنت در البداية و النهاية روايت كرده كه امام(علیه السلام)غلام سياهى را ديد كه گرده نانى پيش خود نهاده و خودش لقمه‏اى از آن مى‏خورد و لقمه ديگرى را به سگى كه آنجا بود مى‏دهد. امام(علیه السلام)كه آن منظره را ديد بدو فرمود: انگيزه تو در اين كار چيست؟ پاسخ داد: «انى استحيى منه ان آكل و لا اطعمه‏»(من از او شرم دارم كه خود بخورم و به او نخورانم!) امام(علیه السلام)بدو فرمود: از جاى خود برنخيز تا من بيايم!سپس به نزد مولاى آن غلام رفت و او را با آن باغى كه در آن زندگى مى‏كرد از وى خريدارى كرد، آنگاه آن غلام را آزاد كرده و آن باغ را نيز به او بخشيد! (20) 

چه نامه پر بركتى :

ابراهيم بيهقى، يكى از دانشمندان اهل سنت، در كتاب المحاسن و المساوى (21) روايت كرده كه مردى نزد امام حسن(علیه السلام)آمده و اظهار نيازى كرد، امام(علیه السلام)بدو فرمود: «اذهب فاكتب حاجتك فى رقعة و ارفعها الينا نقضيها لك‏»(برو و حاجت‏خود را در نامه‏اى بنويس و براى ما بفرست ما حاجتت را برمى‏آوريم!) 
آن مرد رفت و حاجت‏خود را در نامه‏اى نوشته براى امام(علیه السلام) ارسال داشت، و آن حضرت دو برابر آنچه را خواسته بود به او عنايت فرمود.شخصى كه در آنجا نشسته بود عرض كرد: «ما كان اعظم بركة الرقعة عليه يابن رسول الله!»(براستى چه پر بركت‏بود اين نامه براى اين مرد اى پسر رسول خدا!) 
امام(علیه السلام)فرمود: «بركتها علينا اعظم حين جعلنا للمعروف اهلا، اما علمت ان المعروف ما كان ابتداءا من غير مسئلة، فاما من اعطيته بعد مسئلة فانما اعطيته بما بذل لك من وجهه‏»(بركت او زيادتر بود كه ما را شايسته اين كار خير و بذل و بخشش قرار داد، مگر ندانسته‏اى كه بخشش و خير واقعى، آن است كه بدون سؤال و درخواست‏باشد، و اما آنچه را پس از درخواست و مسئلت‏بدهى كه آن را در برابر آبرويش پرداخته‏اى!) 

و چه لقمه پر بركتى :

قندوزى، از نويسندگان اهل سنت، در كتاب ينابيع المودة (22) از حضرت رضا(علیه السلام)روايت كرده كه امام حسن(علیه السلام)به خلاء (23) رفت و لقمه نانى را در آنجا ديد، پس آن را برداشت و با چوبى آن را پاك كرد و به برده‏اش داد، و چون بيرون آمد آن را از آن برده مطالبه كرد و برده گفت: «اكلتها يا مولاى‏»؟ (اى آقاى من، من آن را خوردم!) امام(علیه السلام)به او فرمود: «انت‏حر لوجه الله‏»! (تو در راه خدا آزادى!) آنگاه فرمود: از جدم رسول خدا(صلی الله علیه و اله)شنيدم كه مى‏فرمود: «من وجد لقمة فمسحها او غسلها ثم اكلها اعتقه الله تعالى من النار، فلا اكون ان استعبد رجلا اعتقه الله عز و جل من النار». 

(كسى كه لقمه‏اى را افتاده ببيند و آن را پاك كرده يا بشويد و بخورد، خداى تعالى او را از آتش دوزخ آزاد كند، و من چنان نيستم كه مردى را كه خداى عز و جل از آتش دوزخ آزاد كرده به بردگى خود گيرم.) 

منبع: كتاب زندگانى امام حسن مجتبى عليه السلام

خاندان علم و فضیلت

وزی عثمان در کنار مسجد نشسته بود. مرد فقیری از او کمک مالی خواست. عثمان پنج درهم به وی داد. مرد فقیر گفت: مرا نزد کسی راهنمایی کن که کمک بیشتری به من بکند. عثمان به طرف حضرت مجتبی و حسین بن علی (ع) و عبدالله جعفر، که در گوشه‏ای از مسجد نشسته بودند، اشاره کرد و گفت: نزد این چند نفر جوان که در آنجا نشسته‏اند برو و از آنها کمک بخواه.
وی پیش آنها رفت و اظهار مطلب کرد. حضرت مجتبی (ع) فرمود: از دیگران کمک مالی خواستن، تنها در سه مورد رواست: دیه‏ای (خونبها) به گردن انسان باشد و از پرداخت آن بکلی عاجز گردد، یا بدهی کمر شکن داشته باشد و از عهد پرداخت آن برنیاید، و یا فقیر و درمانده گردد و دستش به جایی نرسد. آیا کدام یک از اینها برای تو پیش آمده است؟
گفت: اتفاقا گرفتاری من یکی از همین سه چیز است. حضرت مجتبی (ع) پنجاه دینار به وی داد. به پیروی از آن حضرت، حسین بن علی ع چهل و نه دینار و عبدالله بن جعفر چهل وهشت دینار به وی دادند.
فقیر موقع بازگشت، از کنار عثمان گذشت. عثمان گفت: چه کردی؟ جواب داد: از تو پول خواستم تو هم دادی، ولی هیچ نپرسیدی پول را برای چه منظوری می‏خواهم؟ اما وقتی پیش آن سه نفر رفتم یکی از آنها (حسن بن علی) در مورد مصرف پول از من سوال کرد و من جواب دادم و آنگاه هر کدام این مقدار به من عطا کردند.
عثمان گفت: این خاندان، کانون علم و حکمت و سرچشمه نیکی و فضیلتند، نظیر آنها را کی توان یافت؟

امام حسن علیه السلام

خبرنامه دانشجویان ایران: سید حمید رضا برقعی شاعر جوان آئینی کشورمان آخرین شعر خود را در شان امام حسن علیه السلام سروده است.


ناگهان آسمان بهاری شد

عشق در کوچه ها جاری شد

نور ماه مدینه را تا دید

عرق شرم ماه جاری شد
 ادامه مطلب را بخوانید...

ادامه نوشته

اعتدال در زندگى

حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام بعد از جنگ معروف جمل وارد شهر تاريخى بصره شد. در آنجا شنيد كه يكى از يارانش به نام علاء پسر زياد حارثى بيمار و بسترى است . حضرت به ديدن او رفت و از وى در خانه اش عيادت نمود.
لحظه اى پس از تشريف فرمائى و پرسش حال بيمار، نظرى به خانه وسيع و زندگى مجلل او افكند، سپس در حاليكه با وى گفتگو مى نمود فرمود: اى پسر زياد! با اينكه مى دانى در سراى ديگر به چنين خانه اى نيازمندترى اين خانه فراخ و زندگى مجلل را در اين دنيا براى چه مى خواهى ؟ در اين خانه چند روزى بيش نمى مانى و ناگزيرى كه آنرا رها ساخته و كوچ كنى ، ولى در خانه آخرت هميشه خواهى ماند!
آرى اگر به اين منظور اين خانه را بنا كرده اى كه با فراخى آن خانه آخرت را آباد كنى تا در آنجا نيز آسوده باشى ، لازم است كه در خانه مهمان نوازى كنى و پيوسته از حال خويشان و بستگان خود باخبر شوى و از آنها دستگيرى نمايى ، تا بدين گونه ديگران هم از آسايش و زندگى مرفه تو برخوردار باشند!
و نيز حقوق شرعيه (خمس و زكوة و صدقات و ساير حقوق واجبه و مستحبه ) را كه در اين خانه به تو تعلق مى گيرد، بايد از مال خويش بيرون بياورى و به مستحقانش بپردازى كه در اين صورت به آسايش زندگى آن جهان و فراخى خانه آخرت هم رسيده اى .
در اين هنگام علاء بن زياد صاحب خانه كه تحت تاءثير سخنان نافذ آن حضرت واقع شده بود، عرض كرد: يا اميرالمؤمنين ! - آنچه درباره وضع زندگى من فرموده به جان مى پذيرم - ولى مى خواهم از برادرم عاصم به شما شكايت كنم . فرمود: براى چه ؟ گفت : وى مانند راهبان نصارا گليمى پوشيده و از زندگى دست كشيده و عزلت گزيده است .
حضرت فرمود: او را نزد من حاضر كنيد! همينكه عاصم به خدمت حضرت رسيد، فرمود: اى دشمنك خود! شيطان پليد خواسته است تو را سرگردان كند كه اين راه و رسم را به تو آموخته ، و آنرا در نظرت جلوه داده است - آيا با اين وضعى كه پيش گرفته اى - رحم به زن و فرزند خود نكردى ؟
آيا چنين پنداشته اى كه خداوند روزى پاكيزه خود را براى تو حلال نموده ولى نمى خواهد از آنها بهره مند شوى ؟ نه ! تو پست تر از آنى كه خداوند روزى خود را برايت حلال كند و نخواهد كه از آن استفاده نمايى . زيرا اين معنى فقط از پيغمبران و جانشينان آنها انتظار مى رود.
عاصم عرض كرد: يا اميرالمؤمنين ! من خواسته ام مانند شما باشم ، و از حضرتت تقليد كنم كه با لباس زبر و خشن و خوراك ناچيز و بى لذت ، روزگار مى گذرانى !
فرمود: نه ! نه ! من مانند تو نيستم . زيرا خداوند بر پيشوايان حق واجب نموده است كه خود را پائين آورده و در حدود وضع مردم تهى دست قرار دهند، تا فقر و تنگدستى بر بى نوايان فشار نياورد و باعث پريشانى بيشتر آنها نگردد.

خود نگاهدارى زن  


پادشاهى در بالاى قصر خود نشسته بود و رهگذران را تماشا مى كرد.
در ميان عابران زنى زيبا با قامتى موزون و دلربا ديد. در دم به وى دل بست و فريفته جمال او گرديد.
دستور داد تحقيق كنند ببينند زن كيست . پس از رسيدگى گفتند: زن فيروز غلام مخصوص شاه است !
پادشاه به منظور رسيدن به وصال زن ، غلام مخصوص خود را خواست و نامه اى به او داد كه به مقصدى برساند.
فيروز نامه را گرفت و بامداد فردا راهى مقصد شد.
وقتى پادشاه اطلاع يافت فيروز در خانه نيست و به سفر رفته ، وارد خانه شد و به زن زيباى وى گفت با اين كه من پادشاه مملكت هستم به ملاقات تو آمده ام !
زن گفت : من از اين ملاقات پادشاه به خدا پناه مى برم ! سپس چند شعر عربى به اين مضمون خواند:
- من آب شما را بدون اينكه بنوشم ترك مى كنم
زيرا افرادى كه آنرا بنوشند زياد است !
- هنگامى كه مگس در ظرف غذائى افتاد،
من از خوردن آن دست مى كشم با اين كه به آن ميل دارم !
- شيرها از نوشيدن آبى كه سگان ،
در آن پوزه زده اند پرهيز مى كنند
- شخص بلند نظر با شكم گرسنه بر مى گردد،
و حاضر نمى شود كه از غذاى مرد سفيه استفاده كند.
سپس زن گفت : اى پادشاه مى خواهى از ظرف غذائى بخورى كه سگ در آن پوزه زده و از آن خورده است ؟! شاه از اين سخن شرمگين شد و از خانه بيرون رفت . چنان شرمنده و ناراحت شده بود كه يك لنگ كفش ‍ خود را جا گذاشت و فراموش كرد بپوشد!
اتفاقا لحظه بعد فيروز وارد خانه شد. چون وقتى از شهر بيرون آمد و مسافتى را طى كرد به ياد آورد كه نامه شاه را در خانه جا گذاشته است ، از اين رو برگشت تا نامه را بردارد.
همين كه فيروز به خانه آمد و كفش پادشاه را در آنجا ديد، مات و مبهوت شد.
پس از مدتى متوجه شد كه نيرنگى در كار بوده ، و سفر او نيز ساختگى است .
در عين حال چاره نبود، فرمان پادشاه است و بايد اجرا شود!
فيروز نامه را گرفت و روانه مقصد شد. بعد از بازگشت از سفر، پادشاه او را نواخت و يكصد سكه زر به وى داد. همين معنى نيز سوءظن او را تشديد كرد.
فيروز كه در وضع روحى بسيار بدى قرار داشت تصميم گرفت زن را به خانه پدر و برادرش بفرستد.
به همين جهت جهيزيه زن به اضافه لباس هاى تازه اى به او بخشيد و او را روانه خانه پدرش نمود.
پس از مدتى برادرزن به فيروز گفت : علت فرستادن خواهرم به خانه پدر و رنجش تو از وى چيست ؟
چون فيروز جوابى نداد او را نصيحت كرد كه همسرش را به خانه برگرداند.
ولى هر بار كه برادرزن در اين خصوص با وى گفتگو مى كرد، فيروز سكوت مى نمود و در بردن همسرش سهل انگارى مى ورزيد.
سرانجام برادرزن از وى به قاضى شهر شكايت نمود و او را به محاكمه كشيد. شاه كه مترصد وضع اين زن و شوهر بود و مى دانست غلام مخصوصش متوجه شده و از همسرش كينه اى به دل گرفته است ، وقتى كار به محكمه قاضى كشيد، بدون اينكه فيروز متوجه شود دستور داد قاضى رسيدگى به دعواى آنها را در حضور او انجام دهد.
در محكمه قاضى ، برادرزن كه شاكى بود گفت : باغى به اين مرد اجاره داده ام كه چشمه آب در آن جارى و در و ديوار آن آباد و درختانش ثمردار بود. ولى اين مرد ميوه آنرا خورد و درختان را از ميان برد و چشمه را كور كرد و پس از خرابى ، آنرا به من پس داده است !
فيروز در دفاع از خود گفت : من باغ را صحيح و سالم بهتر از روزى كه به من داد به او مسترد داشته ام . برادرزن گفت : از او سؤال كنيد چرا آنرا برگردانيده است ؟
فيروز گفت : من از باغ ناراحتى نداشتم ، ولى روزى كه وارد آن شدم جاى پاى شيرى را در آن ديدم ، مى ترسم اگر آنرا نگاه دارم آسيبى از شير به من برسد! از اينرو آنرا بر خود حرام كردم .
پادشاه كه تا آن لحظه ساكت بود و به مرافعه ايشان گوش مى داد، در اين جا گفت :
اى فيروز! با خاطر آسوده و خيال راحت برگرد به باغ خود كه هر چند شير وارد باغ تو شد، ولى به خدا هرگز متعرض آن نگرديد و به برگ و ميوه آن آسيبى نرسانيد! او فقط يك لحظه در آنجا توقف كرد و برگشت !!
به خدا هيچ شيرى ، باغى مانند باغ تو نديده است كه خود را از بيگانه حفظ كند! چون سخن شاه به اينجا رسيد و تواءم با سوگند بود، فيروز باور كرد و با سابقه پاكى كه از زن خود داشت متوجه شد كه وى واقعا زنى پاكدامن و با وفاست ، و در آن لحظه حساس دامن خود را از آلودگى حفظ كرده ، و خطر را برطرف نموده است .
بدين لحاظ با آرامش خاطر و طيب نفس زن را به خانه برگردانيد و زندگى را از سر گرفتند.
قاضى و برادرزن و حضار مجلس نيز موضوع را دريافتند و همگى بر وفا و پاكدامنى و خود نگاهدارى زن آفرين گفتند

سیاست چیست؟

گويند: كسى از حضرت امام حسن عليه السلام درباره سياست پرسيد، حضرت عليه السلام فرمود:
(( ((هى ان تراعى حقوق الله وحقوق الاحياء و حقوق الاموات فاما حقوق اللّه فاءداء ماطلب والاجتناب عمانهى و اءما حقوق الاحياء فهى اءن تقوم بواجبك نحو اخوانك و لاتتاءخر عن خدمة اءمتك و اءن تخلص لولى الامر ما اءخلص لامته . و اءن ترفع عقيرتك فى وجهه اذا حاد عن الطريق السوى واءما حقوق الاءموات ، فهى اءن تذكر خيراتهم ، وتتغاضى عن مساوئهم ، فان لهم ربايحاسبهم ؛))
آن ((سياست )) رعايت حقوق خداوند و زندگان و حقوق مردگان است : اما حقوق خدا عبارت است از: انجام دادن آنچه امر فرموده و اجتناب از آنچه نهى نموده است ؛ حقوق زندگان عبارت است از: ايفاى وظيفه در قبال برادران دينى و درنگ نكردن در خدمت به همكيشان و اخلاص نسبت به ولى امر، مادامى كه او نسبت به مردم اخلاص دارد و آن گاه كه از راه راست منحرف شود، فريادت را در برابرش بلند كنى ؛ اما حقوق مردگان عبارت است از: ذكر خوبى هاى ايشان و خوددارى از بيان گناه و لغزش هاى آنان ، زيرا آنان را خدايى است كه به اعمال آنان رسيدگى خواهد كرد.))

مقدمات حضور امام جمعه در بخش روداب فراهم می شود !

 جلسه ویژه ای روز سه شنبه مورخ 91/05/10 در محل بخشداری روداب با حضور مسئولین محلی بخش و شهر برگزار و پیرامون الزامات حضور امام جمعه تبادل نظر گردید.

اولین خروجی مهم جلسه  نحوه تأمین و زمان واریز اعتبار مقدماتی حضور امام جمعه می باشد که منابع مشخص و مقرر گردید ظرف چند روز آینده اقدام لازم صورت پذیرد.

در ادامه، مقرر گردید تسجیل در روند انتخاب محل اسکان و دفتر امام جمعه صورت پذیرد. 

لازم به ذکر است بحث امام جمعه روداب در سالهای گذشته توسط بخشداری ، شورا و نیروهای فرهنگی بخش پیگیری و در سال جاری به نتیجه رسیده است و با توجه ویژه مسئولین الزامات استقرار امام جمعه مهیا می شود.


 

فرماندار میزبان نمایندگان معترض رودابی شد + نتیجه

در ادامه حضور معترضین حفاری دشت روداب در بخشداری ، نمایندگان معترضین صبح دیروز با فرماندار دیدار کردند.

در این جلسه که بخشدار  روداب نیز، حضور داشت معترضین دیدگاههای خود را با فرماندار عنوان نموده فرماندار نیز با ارئه ادله مسائل را تشریح و بررسی نمود.

پس از اتمام جلسه، شم آبادی با حضور در مسجد امام حسین علیه السلام شهر روداب بعد از انجام فریضه نماز ظهر در چند دقیقه نتیجه جلسه را به اطلاع نمازگزاران رساند.

بخشدار روداب سابقه پیگیری مکان یابی جهت انتقال آب به ششتمد را چندین ساله دانست و دغدغه های رودابی ها را مبنی بر اینکه در روستاهای برآباد و شمس آباد آب شرب مناسب نیست و همچنین وضعیت سفره های زیر زمینی مطلوبیتی ندارند را منطقی دانست و اعلام نمود با توجه به قول فرماندار مبنی بر مکان یابی مجدد توسط کارشناسان در صورتی که چاره ای جز حفر چاه در روداب نباشد بحث تقویت سفرهای زیر زمینی را از طریق آبخیز داری و مهار آبهای سطحی و احداث سد  انجام خواهد شد

وی افزود: شروع مطالعات آبخیز داری به علت نیاز سفره های زیر زمینی از امسال با بودجه ای معادل 30 میلیون آغاز خواهد شد همچنین با تأمین اعتبار مناسب آغاز به کار  پروژه در سال بعد خواهد بود و در مورد ایجاد سد روداب فرماندار پیگیری ویژه ای برای تسریع در تکمیل مطالعات  سد روداب دارند،

در خصوص وضعیت آب شمس اباد و برآباد اینگونه بیان داشت : مقرر گردید شروع به کار پروژه برآباد و شمس آباد در دستور کار قرار گیرد و در ادامه گفت که اساسا برنامه آبرسانی به برآباد و شمس آباد و انجام طرح های آبخیز داری و مدیریت آب جزء برنامه های اولویت دار بخش است که از قبل برای آن برنامه ریزی شده است ولی در صورت حفر چاه در روداب اجرای برنامه ها تسریع خواهد یافت.

شم آبادی میزان برداشت آب از دشت روداب را  16 لیتر در ثانیه اعلام نمود.

وی با بیان اینکه تا کنون الی 3 میلیارد هزینه جهت تأمین آب ششتمد صورت پذیرفته و به نتیجه نرسیده است دغدغه مسئولین را صیانت از بیت المال و همچنین جوابگویی به مشکلات مردم را جزء وظایف ذاتی دولت دانست

در پایان با تشکر از صعه صدر مردم از آنها خواستند: معذوریت مدیران را در انجام امورات بدانند، و اطمینان داشته باشند که با توجه به سابقه طولانی برای مکانیابی اقدامات بر اساس نظر کارشناسی انجام می گیرد.

بر مشام دلم بوی سیب می آید...

ز عقده های دل من گره گشایی  کن

دوباره  آمدم ای میزبان عطایی  کن

 

بهار توبه و غفران رسید الهی شکر

به بنده ها نظر از عفو  کبریایی کن

 

بهانه جور نمودی که بر درت  آیم

بر آشنای همه ساله هم نوایی کن

 

سفارش ملک داعی است در این ماه

هر آنچه هستی از این در فقط گدایی کن

 

بیا و راضی از این عبد بی سراپا باش

بیا و روزی ما را امام رضایی  کن

 

به خاطر گل روی حسین هم که شده

به عبد عاصی خود باز هم خدایی  کن

 

بدون روضه مناجات بی اثر باشد

نصیب ما سحری رزق کربلایی کن

 

سحر نوای امامی غریب می آید

که بر مشام دلم بوی سیب می آید...

يا ح س ي نـــ

يا ح س ي نـــ

جز نفسي كه از غَمَت ، سينه پر آه مي كنمــ

هر نفسي كـــ ه ميكشَم ،‌عُمر تباه مي كنمــ

نگاه خائنانه

شخصى به پيغمبر صلى الله عليه و آله عرض كرد:
فلانى به ناموس همسايه (خائنانه ) نگاه مى كند و اگر امكان آن را داشته باشد از اعمال خلاف عفت نيز پروا ندارد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله از اين قضيه سخت بر آشفت و فرمود:
- او را نزد من بياوريد!
شخص ديگرى گفت :
او از پيروان شما مى باشد و از كسانى است كه به ولايت شما و ولايت على عليه السلام معتقد است و نيز از دشمنان شما بيزار است .
پيغمبر گرامى صلى الله عليه و آله فرمود:
نگو او از پيروان شما است ، زيرا كه اين سخن دروغ است . چون پيروان ما كسانى هستند كه پيرو ما بوده و عملشان همانند عمل ما مى باشد.
ولى آنچه درباره اين مرد گفتى از اعمال و كردار ما نيست .

بحارالانوار، ج 68، ص 155.

مزاح پيغمبر

پيرزنى به حضور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رسيد، علاقه من بود كه اهل بهشت باشد.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به او فرمود:
پيرزن به بهشت نمى رود.
او گريان از محضر پيامبر خارج شد.
بلال حبشى او را در حال گريه ديد.
پرسيد:
چرا گريه مى كنى ؟
گفت :
گريه ام به خاطر اين است كه پيغمبر فرمود:
پيرزن به بهشت نمى رود.
بلال وارد محضر پيامبر شد حال پيرزن را بيان نمود.
حضرت فرمود:
سياه نيز به بهشت نمى رود.
بلال غمگين شد و هر دو نشستند و گريستند.
عباس عموى پيامبر آنها را در حال گريان ديد.
پرسيد:
چرا گريه مى كنيد؟
آنان فرمايش پيامبر را نقل كردند.
عباس ماجرا را به پيامبر عرض كرد.
حضرت به عمويش كه پيرمرد بود فرمود:
پيرمرد هم به بهشت نمى رود.
عباس هم سخت پريشان و ناراحت گشت .
سپس رسول اكرم هر سه نفر را به حضورش خواست ، آنها را خوشحال نمود و فرمود:
خداوند اهل بهشت را در سيماى جوان نورانى در حالى كه تاجى به سر دارند وارد بهشت مى كند، نه به صورت پير و سياه چهره و بدقيافه .

در کنار بستر مادر مۆمنان

رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:

«أَفْضَلُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ أَرْبَعٌ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ وَ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ آسِیَةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ امْرَأَةُ فِرْعَوْنَ؛

 برترین زنان بهشت چهار نفرند: خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمّد و مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم همسر فرعون»‏.

ادامه مطلب را ببینید!

ادامه نوشته

حضور تعدادی از اهالی و کشاورزان بخش روداب در بخشداری و اعتراض به حفر چاه در دشت روداب

در پی مباحث مطرح شده در خصوص انتقال آب به ششتمد از اراضی روداب تعدادی از مردم و کشاورزان بخش در اعتراض به موضوع در بخشداری حضور پیدا کرده و مطالب خود را در خدمت بخشدار روداب بیان نمودند.

بخشدار روداب هم ضمن تشکر از صعه صدر و رفتار محترمانه مردم توضیحات مبسوطی از روند پیگیری ها را به مردم ارائه نمودند و قول مساعد جهت پیگیری در خواست مردم را دادند.

اظهار نظر بخشدار روداب در مورد بیان مسئول قرارگاه جهادی امام هادی ع مبنی بر ترانزیت مواد در روداب

وبلاگ اخبار روداب در مصاحبه با بخشدار نظر ایشان را در مورد اظهار نظر مسئول قرارگاه جهادی امام هادی علیه السلام مبنی بر مهارت جوانان برخی از روستاهای روداب در موتورسواری و استفاده از آنها برای ترانزیت مواد مخدر و تبدیل منطقه به محل ترانزیت مواد مخدر جویا شد .

 وی در این مورد اینگونه بیان داشت که:

حسن انقلابی و روحیه تظلم خواهی برادران بسیج دانشجویی قابل ستایش است ولی به نظر بنده اظهار نظر کردن در خصوص مسائل اجتماعی مناطق نیازمند داشتن اطلاعات جامع می باشد و مطمئنا دوستان نمی توانند در مدت کوتاهی که در بخش ها حضور پیدا می کنند به ریشه مشکلات منطقه پی ببرند و لی متأسفانه می بینیم که عزیزان بسیج دانشجویی به خاطر روحیه مطالبه گری که دارند بعضا بدون پیش زمینه ذهنی و داشتن اطلاعات در خصوص مسائل مختلف اظهار نظر می کنند.

به هر حال اینکه بگوئیم در روداب به خاطر مهارت موتورسواری جوانان بحث ترانزیت مواد مخدر رونق دارد کاملا صحبت نسنجیده ای است چون روداب بزرگترین بخش کشور هست که تنها چند روستای آن در مجاورت کویر قرار گرفته و آن هم در گذشته به خاطر نقطه کور مرزی محل امن برای تردد قاچاقچیان بوده البته مطمئنا نظر عزیزان خیر خواهانه است و جا دارد اینجانب هم از فعالیت هایی که در روستاها انجام داده اند و هم پیگیری مشکلات تشکر و قدر دانی داشته باشم.

دانشجویان جهادی اعلام کردند: روداب؛ به محل ترانزیت مواد مخدر تبدیل شده

گروه‌های جهادی اردوهای هجرت بسیج دانشجویی خراسان‌رضوی از عدم توجه مسئولان اجرایی و استاندار خراسان رضوی به مناطق محروم و روستاهای محروم سطح استان انتقاد کردند.

به گزارش "سلام سربدار" به نقل از فارس، قاسم حبیب‌زاده، مسئول سازمان بسیج دانشجویی خراسان‌رضوی در این نشست خبری که ظهر امروز در محل سازمان بسیج دانشجویی استان خراسان برگزار شد، با اشاره به حضور گسترده دانشجویان بسیجی در روستاها و مناطق محروم سطح استان اظهار داشت: در حال حاضر طی چند سال است که سازمان بسیج دانشجویی بستر حضور دانشجویان را در مناطق محروم و روستاهای محروم خراسان‌رضوی فراهم می‌کند که البته تاکنون دانشجویان به واقع حضور بسیار گسترده‌ای داشتند.

وی افزود: البته محرومیت‌ها در روستاها به حدی قابل توجه است که با امکانات محدود سازمان بسیج دانشجویی این محرومیت‌ها برطرف نشده و قطعا نیازمند حمایت همه‌جانبه دستگاه‌های اجرایی و استاندار خراسان‌رضوی به عنوان متولیان امر است.

مسئول سازمان بسیج دانشجویی خراسان رضوی خاطرنشان کرد: دانشجویان حاضر در اردوهای هجرت حلقه واسط میان ادارات و دستگاه های اجرایی و مردم مناطق محروم روستایی هستند و در واقع در بسیاری از اوقات مطالبات مردم روستا از زبان این دانشجویان بیان می‌شود.

وی تصریح کرد: مسئولان نباید تنها به یک یا دو جلسه در استانداری بسنده کنند بلکه باید به صورت قاطع به حمایت همه‌جانبه بپردازند تا ان‌شاءالله شاهد محرومیت‌زدایی از تمام روستاهای محروم سطح استان باشیم.

حبیب‌زاده با بیان مطلب فوق تاکید کرد: امیدواریم شاهد باشیم که حمایت‌ها نسبت به گذشته بیشتر شود و تنها به چند قول بدون پشتوانه و شعارهای بدون محتوا بسنده نشود چراکه اردوهای جهادی نیازمند حمایت همه‌جانبه است.

معضل فرهنگی در مناطق محروم یکی از اصلی‌ترین مشکلات این مناطق است

محمد خسروی مسئول قرارگاه جهادی‌السابقون در ادامه این نشست خبری با اشاره به عرصه‌های فعالیت دانشجویان بسیجی گفت: دانشجویان بسیجی حاضر در این اردوها در عرصه‌های مختلفی چون آموزشی، بهداشتی، پزشکی، فرهنگی و اجتماعی و عمرانی به فعالیت می‌پردازند که این عرصه‌ها شامل اقدامات و فعالیت‌های سطحی تا کلان می‌شود.

وی ادامه داد: یکی از پروژه‌های عمرانی آب رسانی به یکی از روستاها بود در حالی که سازمان متولی اظهار می‌کرد پروژه آب‌رسانی یکسال به طول می‌انجامد، دانشجویان بسیجی توانستند این پروژه آب‌رسانی که به طول ۱۸ کیلومتر بود را در مدت یک ماه انجام دهند.

مسئول قرارگاه جهادی السابقون در ادامه با تاکید بر وجود معضلات فرهنگی بسیار در مناطق محروم سطح استان یادآور شد: امروز در بحث های فرهنگی روستاهای محروم سطح استان بسیار دچار مشکل هستند و باید بیش از پیش در این عرصه فعالیت شود، البته به واقع حضور پرشور روحانیان و دانشجویان در این روستاها بسیار موثر است

وی افزود: یکی از اهداف اصلی ما این است که بتوانیم فرهنگ انقلاب را به عمق این روستاها ببریم، پس در این راستا نیازمند فعالیت‌های بیشتر و حمایت‌های بیشتر در عرصه فرهنگی هستیم.

خسروی با بیان این مطلب که دانشجویان مطالبه اهالی روستاها را به گوش مسئولان می‌رسانند نه مطالبات خود را، اظهار داشت: در بسیاری از اوقات مطالبات مردم روستا از زبان این دانشجویان بیان می‌شود و این در حالی است که بارها دیده شده این دانشجویان به منفعت طلبی متهم شدند و برخی می‌گویند که شما به نفع خودتان چیزی را مطالبه می‌کنید در صورتی که اینگونه نبوده و تنها دانشجویان مطالبات مردم روستا را بازگو می‌کنند.

اردوهای جهادی هنوز برای بسیاری از مسئولان قابل درک نیست

محمود بناء حق‌دوست مسئول قرارگاه جهادی امام هادی (ع) نیز در ادامه این نشست خبری با بیان اینکه مسئولان هنوز نتوانسته‌اند اردوهای جهادی را درک کنند، اظهار داشت: هنوز برای بسیار از مسئولان ما این اردوها و محرومیت‌زدایی‌ها قابل درک نیست چراکه وقتی برای آنها مشکلات روستائیان را بیان می‌کنیم، می‌گویند که ما با این تجربه در طی این همه سال این مشکلات به گوشمان نرسیده و حال شما با یک اردو به این مشکلات پی بردید؟

وی افزود: هنوز برای بسیاری از مسئولان پذیرش مطالبات و مشکلات روستائیان سخت است و همواره شاهد عدم توجه به این مناطق محروم و عدم حمایت و پشتیبانی هستیم چراکه شاید بسیاری از این مشکلات با تدبیر مسئولان به راحتی قابل حل است.

مسئول قرارگاه جهادی امام هادی (ع) با تاکید بر وجود معضلات فرهنگی و پزشکی در مناطق محروم گفت: امروز یکی از معضلات جدی مشکلات نبود پزشک است چراکه اگر پزشکی وجود داشت، می‌بایست هر هفته سرکشی داشته باشد که در بسیاری از روستاهای مناطق محروم شاهدیم پزشکان پس از یک یا دو ماه به روستاها می‌آیند.

وی ادامه داد: از دیگر معضلات مشکلات فرهنگی است و واقعاً متولیان فرهنگی استان کجا هستند که اینگونه ما شاهد معضلات فرهنگی جدی در روستاهای مناطق محروم هستیم و اگر به همین راحتی از این مشکلات بگذریم در آینده وهابیت به راحتی می‌تواند در این روستاها به فعالیت بپردازد.

استاندار پس از گذشت مدتی یکبار هم به مناطق محروم سری بزند

سید مجتبی خردمندان از اعضا قرارگاه جهادی امام هادی (ع) نیز گفت: بحث اشتغال امروز یکی از بحث‌های جدی در مناطق محروم است چراکه شاهدیم به طور مثال در روستاهای روداب سبزوار به دلیل مهارت جوانان این روستا در موتورسواری از آنها برای ترانزیت مواد مخدر استفاده می‌شود و آنجا به محل ترانزیت مواد مخدر تبدیل شده است.

وی خاطرنشان کرد: جای این سوال از استاندار خراسان‌رضوی باقی است که چرا همانطور که برای افتتاح مجموعه پدیده به کیش سفر کرد، به روستاهای محروم و مناطق محروم سری نمی‌زند؟

وی ادامه داد: از استاندار خواستاریم که یک بار هم به این مناطق محروم سری زده و در جریان مشکلات روستاهای مناطق محروم قرار گیرد.

ماه مبارک رمضان در کلاته میر علی

وبلاگ کلاته میر علی روداب نوشت:

ماه مبارک رمضان در روستای کلاته میر علی:

نماز جماعت ظهر و عصر و مغرب و عشا همه روزه تا آخر ماه رمضان در مسجد روستا برگزار میگردد . امام جماعت نیز روحانی جوان و مهمان روستا  حاج آقای ذاکری میباشد که در خانه عالم ده سکنی گزیده است . امسال پس از بهره برداری از خانه عالم ده ، اولین سالی است که روحانی روستا در آنجا مستقر شده و روزه داران عزیز میتوانند از برکات نماز جماعت بهره مند گردند . علاوه بر نماز جماعت ، جلسات قرآن مخصوص بانوان  همه روزه ساعت ۱۱ صبح دایر می باشد که علاوه بر روخوانی قرآن ، مباحث احکام نیز در این جلسات طرح می شود . همچنین شبها نیز مراسم روضه در مسجد ده برقرار می باشد .

همچنین آورده اند:

کانون فرهنگی و هنری شهدای کلاته میر علی برگزار میکند :  مسابقه حفظ جزء سی ام قرآن برای نوجوانان مشتاق روستا . مسابقه آخر ماه مبارک رمضان برگزار می شود و به حافظان عزیز جوایزی به رسم یادبود اهدا خواهد شد .

دزد نماز خوان

دزد حرف شنو دزدى به خانه احمد خضرويه رفت و بسيار بگشت، اما چيزى نيافت كه قابل دزدى باشد . خواست كه نوميد بازگردد كه ناگهان احمد، او را صدا زد و گفت:اى جوان!سطل را بردار و از چاه، آب بكش و وضو بساز و به نماز مشغول شو تا اگر چيزى از راه رسيد، به تو بدهم؛ مباد كه تو از اين خانه با دستان خالى بيرون روى!دزد جوان، آبى از چاه بيرون در آورد، وضو ساخت و نماز خواند.
روز شد . كسى در خانه احمد را زد . داخل آمد و 150 دينار نزد شيخ گذاشت و گفت اين هديه، به جناب شيخ است . احمد رو به دزد كرد و گفت: دينارها را بردار و برو؛ اين پاداش يك شبى است كه در آن نماز خواندى . حال دزد، دگرگون شد و لرزه بر اعضايش افتاد. گريان به شيخ نزديك‏تر شد و گفت: تاكنون به راه خطا مى‏رفتم . يك شب را براى خدا گذراندم و نماز خواندم، خداوند مرا اين چنين اكرام كرد و بى‏نياز ساخت. مرا بپذير تا نزد تو باشم و راه صواب را بياموزم. كيسه زر را برگرداند و از مريدان شيخ احمد گشت.

حکایت نویس مباش

چنان مباش! خواجه عبدالكريم كه خادم خاص شيخ ابوسعيد ابوالخير بود، گفت: روزى، كسى از من خواست تا از حكايت‏هاى شيخ چيزى براى او بنويسم . مشغول نوشتن بودم كه كسى آمد و گفت: تو را شيخ مى‏خواند . رفتم. چون نزد شيخ رسيدم، گفت: عبدالكريم!در چه كارى؟ گفتم: درويشى، چند حكايت از حكايت‏هاى شيخ خواست . در كار نوشتن آن حكايات بودم . 
شيخ گفت: ((اى عبدالكريم!حكايت نويس مباش؛ چنان باش كه از تو حكايت كنند.))

قيمت ملك

شقيق بلخى از عرفاى قرن دوم هجرى و معاصر هارون الرشيد، خليفه مقتدر عباسى است . از مهم‏ترين تعاليم او به شاگردانش، توكل بود.

نقل است كه چون شقيق بلخى، قصد كعبه كرد و به بغداد رسيد، هارون الرشيد، او را نزد خود خواند. چون شقيق به نزد هارون آمد، هارون گفت: تو شقيق زاهدى؟ گفت: شقيق، منم، اما زاهد نيستم. 
- مرا پندى ده!
- اگر در بيابان تشنه شوى، چنانكه به هلاكت نزديك باشى، و آن ساعت، آب بيابى، آن را به چند دينار مى‏خرى؟ 
- به هر چند كه فروشنده، بخواهد. 
- اگر نفروشد مگر به نيمى از سلطنت تو، چه خواهى كرد؟ 
- نيمى از ملك خود را به او مى‏دهم و آب را از او مى‏گيرم تا در بيابان، بر اثر تشنگى نميرم . 
- اگر تو آن آب بخورى، ولى نتوانى آن را دفع كنى، چه خواهى كرد؟ 
- همه اطبا را از هر گوشه مملكتم، جمع مى‏كنم تا مرا درمان كنند. 
- اگر طبيبان نتوانستند، مگر طبيبى كه دستمزدش، نيمى از سلطنت تو باشد، چه خواهى كرد؟ 
- براى آن كه از مرگ، رهايى يابم، نيمى از ملك خود را به او مى‏دهم تا مرا درمان كند. 
-اى هارون!پس چه مى‏نازى به ملكى كه قيمتش يك شربت آب است كه بخورى و از تو بيرون آيد؟ 
هارون، بگريست و شقيق را گرامى داشت.

مولا و ليلا

بشر بن حارث كه به ((بشر حافى )) نيز شهرت دارد، از عارفان بنام قرن دوم است . وى اهل مرو بود و گويند در ابتدا روزگار خود را به گناه و خوشگذرانى صرف مى‏كرد كه ناگهان به زهد و عرفان گراييد . علت شهرت او به ((حافى )) آن است كه هماره با پاى برهنه مى‏گشت . از او حكايات بسيارى نقل شده است؛ از جمله: 
در بازار بغداد مى‏گشتم كه ناگهان ديدم مردى را تازيانه مى‏زنند. ايستادم و ماجرا را پى گرفتم . ديدم كه آن مرد، ناله نمى‏كند و هيچ حرفى كه نشان درد و رنج باشد از او صادر نمى‏شود. پس از آن كه تازيانه‏ها را خورد، او را به حبس بردند. از پى او رفتم . در جايى، با او رو در رو شدم و پرسيدم: اين تازيانه‏ها را به چه جرمى خوردى؟ گفت: شيفته عشقم. گفتم: چرا هيچ زارى نكردى؟ اگر مى‏ناليدى و آه مى‏كشيدى و مى‏گريستى، شايد به تو تخفيف مى‏دادند و از شمار تازيانه‏ها مى‏كاستند. گفت: معشوقم در ميان جمع بود و به من مى‏نگريست . او مرا مى‏ديد و من نيز او را پيش چشم خود مى‏ديدم . در مرام عشق، زاريدن و ناليدن نيست . 
گفتم: اگر چشم مى‏گشودى و ديدگانت معشوق آسمانى را مى‏ديد، به چه حال بودى!؟ مرد زخمى، از تأثير اين سخن، فريادى كشيد و همان جا جان داد.
در اين معنا، مولوى گفته است: 

عشق مولا كى كم از ليلا بود - - گوى گشتن بهر او اولى بود 

همو گويد: 

اى دوست شكر بهتر، يا آن كه شكر سازد - - خوبى قمر بهتر، يا آن كه قمر سازد

بگذار شكرها را، بگذار قمرها را - - او چيز دگر داند، او چيز دگر سازد 

قابل توجه مسئولین محترم اداره راه شهرستان سبزوار ! محور سبزوار به روداب و حادثه ای دیگر !

حوالی ظهر امروز یک دستگاه وانت مزدا دوکابین از مسیر خارج و واژگون شد. خوشبختانه این حادثه فقط خسارت مالی در پی داشت .

با بررسی حوادث جاده ای محور سبزوار به روداب در چند ماه اخیر  کاهش فاصله زمانی حوادث به روشنی قابل مشاهده است که خود دلیلی بر توجه بیشتر مسئولین محترم اداره راه به این محور می باشد.

سرعت ، تردد بالای کامیون های سنگین در طول شبانه روز ، خرابی سطح جاده ، عرض کم ، استاندارد نبودن پیچ ها ، عدم وجود وسائل کنترل ترافیکی از قبیل دوربین و ... دست به دست هم داده و حوادث  این محور را بوجود می آورند.

از ابتدای سال جاری تا کنون 2 تن در این مسیر جان باخته اند

آیین همسرداری


برایش مادرى كن 
انسان در مواقع گرفتارى و بیمارى احتیاج به پرستار و غمخواردارد،دلش میخواهد كسى با وى همدردى كند،به وسیله نوازش و دلجویى دردهایش را تسكین دهد.به وسیله دلداریها و تقویتهاى روحى اعصابش را آرامش بخشد،مردها همان كودكان سابق هستند ...
ادامه مطلب را بخوانید . . .
ادامه نوشته

شفاعت چيست؟

شفاعت چيست؟ معناى اجمالى شفاعت را همه ميدانند، چون همه انسانها در اجتماع زندگى ميكنند، كه اساسش تعاون است. و اما معناى لغوى آن به تفصيل: اين كلمه از ماده (ش- ف- ع) است، كه در مقابل كلمه (وتر- تك) بكار مى‏رود، در حقيقت شخصى كه متوسل، به شفيع ميشود نيروى خودش به تنهايى براى رسيدنش بهدف كافى نيست، لذا نيروى خود را با نيروى شفيع گره مى‏زند، و در نتيجه آن را دو چندان نموده، بآنچه ميخواهد نائل مى‏شود، بطورى كه اگر اينكار را نمى‏كرد، ... ادامه مطلب را بخوانید!
ادامه نوشته

بر اثر واژگونی خودرو نیروهای بسیج سازندگی مستقر در منطقه روداب رخ داد...

شنیده ها حاکی است بر اثر واژگونی خودروی سواری پژو  متعلق به نیروهای بسیج سازندگی در چهار شنبه شب گذشته در یکی از محورهای سطح بخش روداب سرنشینان مجروح و به بیمارستان منتقل شدند.

نیروهای بسیج سازندگی در چند ماه اخیر حضور فعالی در روستاهای محروم روداب داشته و خدمات ارزنده ای به این روستاها ارائه نموده اند. ( گزارش فعالیتهای بسیج سازندگی به زودی ارائه میشود)

اطلاعات تکمیلی در مورد این حادثه به زودی!

استقبال بی نظیر ساکنین روستای برآباد از برگزاری نماز صبح به جماعت!


مسجد جامع روستای برآباد در رمضان المبارک امسال حال و هوای خاصی به خود گرفته است و بی شک حضور روحانی آگاه و با بصیرت در آن نقش بسزائی ایفا میکند.

حجت الاسلام علیمحمدی چند روزی است که مهمان روستای برآباد شده، وی که سابقه فعالیت درخشانی از خود در شهر روداب به یادگار گذاشت در این چند روز توانسته با مدیریت و برنامه ریزی مناسب فضای معنوی خاصی را در این روستا بوجود بیاورد.

یکی از فعالیت های مختلف ایشان برگزاری نماز صبح می باشد که به گفته ساکنین روستا در نوع خود بی نظیر است.



با نهایت تأسف و تآثر موتور سوار رودابی بر اثر شدت جراحات روز گذشته درگذشت!


سه شنبه شب بیستم تیرماه حوالی روستای حارث آباد، محور سبزوار به روداب، بر اثر حادثه تصادف دو دستگاه موتور سیکلت سرنشینان مجروح و به بیمارستان منتقل شدند ...

  با نهایت تأسف و تأثر مطلع شدیم  یکی از سرنشینان موتورسیکلت که در حالت کما بسر می برد دار فانی را وداع گفت.

+ بخوانید: مطلب 1  -  مطلب 2 



مسجد جامع روداب و طلبه ی رودابی +  حرف دل

مسجد جامع شهر روداب در سالهای اخیر شاهد حضور فعال طلبه جوان، و سرشار از شور و نشاطی است که در ایام تبلیغ شهر و دیار خود را بر سایر مناطق ترجیح می دهد و بی ریا تمام تلاش خود را جهت نشر احکام  و اعتلای فرهنگ اسلام ناب محمدی می گمارد، حجه الاسلام کربلائی هادی قلعه نویی از جمله طلاب شهر روداب، که در شهر مقدس قم مشغول به تحصیل  درس خارج  (سال دوم) می باشد.


در بین طلاب شهر روداب که برخی  دهها سال مشغول به تحصیل در حوزه می باشند وی تنها طلبه ای است که پس از معمم شدن هر ساله در شهر روداب حضور پیدا کرده و به تبلیغ  می پردازد.
ایشان با حضور خود بسیاری از مشکلات مسجد جامع را حل و فصل نموده!


جمعه 6 مرداد1391 ساعت: 6:2توسط:هادی قلعه نوی
بچه لقمه ای غذا می خورد و بلند می شد می دوید مادرش مدام داد می زد:مهدی بیا!
برگشت و به من گفت:این قدر که من اینو هر روز صدا می زنم،اگه اصل کاری رو صدا می زدم ،تا حالا اومده بود
توجه توجه:اقا جان اگه تا حالا از خودت (امام جمعه،همکاری بیشتر برخی از مسئولین روداب،نزدن 6حلقه چاه در روداب،و غیره...)را طلب کرده بودیم حال روزمون این نبود!!!


با تشکر از حجه الاسلام کربلائی هادی قلعه نویی برای حضور در این وب و نگارش مطلب فوق.
با آرزوی موفقیت روز افزون برای ایشان.
 


کشاورزان رودابی روز گذشته اعتراض خود را به مدیریت آب منطقه ای خراسان اعلام کردند.

روز گذشته 21 تن از  کشاروزان به نمایندگی از اهالی بخش و شهر روداب با حضور در ساختمان مدیریت آب منطقه ای خراسان رضوی اعتراض خود را نسبت به حفر چاه در دشت روداب اعلام نمودند.

کشاورزان رودابی با ارئه نامه اعتراض آمیز  و چندین برگ امضاء معترضین ، اعتراض شدید کشاورزان و اهالی را به اطلاع مدیریت رسانده و خواستار پیگیری و انجام تمهیدات لازم از سوی مدیریت آب منطقه ای شدند.